سه شنبه 1386/08/08
زماني براي گذر کردن
حتماً زياد شاهد بودهايد که يک وبلاگ نويس قصد حداحافظي و ترک وبلاگش را داشته و جامعه اينترنتي را با خطر محروميت مواجه کرده باشد . در اين حالت معمولاً همه از او مي خواهند که به دنياي اينترنت رحم کند و بماند و ادامه دهد. آيا اين برخورد و پابند کردن کسي که تصميمي گرفته درست است؟ عرض مي کنم!
قدرت تشخيص شما و کمي روانشناسي و حتي حس ششمتان – اگر داشته باشيد – در برخورد مناسب با اين ناهنجاري، کمک مؤثري خواهد بود. گاهي (اغلب اوقات) يک وبلاگ نويس از روي مسائل عاطفي قصد – و يا تظاهر به – رفتن مي کند. اگر تشخيصتان اين باشد، بنده در عکس العملتان دخالتي نمي کنم. هر طور دوست داريد عمل کنيد. بگوييد بماند، قربان صدقه اش برويد، نازش را بکشيد و يا اينکه سکوت کنيد تا زماني که بازگشتش را اعلام کند، چون چنين وبلاگ نويساني هميشه راهي آبرومندانه براي بازگشت خود پيدا مي کنند.
اما گاهي (به ندرت) يک وبلاگ نويس با درک درست از شرايط خود و با توجه به اهدافي که دارد، از روي برنامه تصميم مي گيرد که موقتاً يا براي هميشه وبلاگش را ترک کند . با اين حساب آيا جايي براي اصرار باقي مي ماند؟ براي چه بايد به چنين کسي اصرار کنيم که بماند و در وبلاگ بنويسد و اهداف مهم زندگي خود را به دست فراموشي بسپارد؟ شما که وبلاگ مي نويسيد مي دانيد که وبلاگ از مشتقات خشخاش است، يعني آدمي را معتاد مي نمايد (بلا به دور)! با اين حساب وبلاگ نويسي که با زحمت و کشمکش فراوان با خود، عزمش را بر رفتن استوار ساخته، ممکن است در مواجهه با اصرار شما – که البته از روي محبت است – سست شود و بماند و وقت خود را داخل وبلاگش بريزد، اما در عوض متحمل خسارت سنگيني در زندگي اش شود. درست مثل يک معتاد به سيگار که با زحمت تصميم به ترک گرفته، و سيگاري ديگري از روي محبت، بسته سيگار (از اون خوب ها) را به طرفش بگيرد و مدام بگويد بکش!
سخني هم دارم با سيگاريان عزيز ، ببخشيد با کساني که از روي برنامه و با محاسبه ي معادلات زندگي خود، يقين کرده اند بايد ترک ديار (وبلاگ) کنند و به برنامه هاي مهم زندگي خود برسند. در چنين مواقعي اولاً هول نشويد و اگر کمبود محبت نداريد، اصلاً صدايش را درنياوريد که مي خواهيد برويد. يک يادداشت بدون تاريخ مصرف بنويسيد (طولاني و کمي ثقيل باشد بهتر است) و بعد رها کنيد. در چند روز اول کامنت هاي معمولي تان مي رسد. بعد نظرات تک و توک (ببخشيد معادل فارسي اش را پيدا نکردم) اضافه مي شود و مدتي گرد و غبار هم مهمان وبلاگتان مي شود. بعد از حدود يک ماه، بسته به اينکه حشر و نشرتان در وبلاگستان چگونه بوده باشد، يک، چند يا چندين نفر مي آيند و مي گويند کجايي و چرا به روز نمي کني؟ هر چه محافظه کارانه تر وبلاگ نوشته باشيد و اشتباهات ديگران را بيشتر تأييد کرده باشيد، تعداد بيشتري سراغتان را خواهند گرفت. اين خان آخر است. کافي است چند صباح ديگر هم سکوت کنيد. به دو ماه که برسد، همه يا فراموشتان مي کنند يا به نبودنتان عادت مي کنند و در هر حال عزيمت شما جنبه رسمي به خود مي گيرد!
جمعه 1386/04/22
هر كس خودش بهتر ميداند چه كاره است
آتش دوشكاي دشمن به سوي ما که در کانال گير افتاده بوديم، تمامي نداشت. حاج علي فردپور آرپيجي به دست از كنارم گذشت. صفا و اخلاصش زبانزد بود. خطاب به همه فرياد ميزد:«ناراحت نباشيد، الآن خاموش ميشود» و همين جملات روحيهي قابل توجهي به نيروها ميبخشيد.
شب قبل با او صحبت كرده بودم. وقتي همه در حال آماده كردن تجهيزات بوديم، از او پرسيدم:«به نظر شما من شهيد ميشوم؟» گفت:«نميدانم ، هر كس خودش بهتر ميداند چه كاره است!» اين جواب برايم جالب بود. راست ميگفت، مثل روز برايم روشن بود كه مال اين حرفها نيستم! در حالي كه هر كه مرا ميديد فكر ميكرد شهيد خواهم شد و تقاضاي شفاعت ميكرد.
حاج علي فردپور از تپه سرازير شد تا سنگر دوشكا را از نزديك مورد هدف قرار دهد. سنگر بتوني بود و در زاويهاي قرار داشت كه انهدامش بسيار سخت شده بود و اگر اين سنگر منهدم نميشد، مجبور به بازگشت بوديم و عمليات «عاشورا 2» به يك عمليات ايذايي ِ محدود تبديل ميشد. حاج علي فردپور به نزديكي سنگر دوشكا رسيد، موشكهايش را شليك كرد و ديگر از او خبري نشد. هوا كه روشن شد، پيكر مطهر حاج علي، در نزديكي سنگر دوشكاي دشمن، در حالي كه رو به آسمان لبخند ميزد، ديده ميشد.
پس از تحمل يك تشنگي طاقت فرسا، به مواضع شب قبل بازگشتيم و پيكر شهيد حاج علي فردپور تا سالها در شهادتگاهش ماند و اين جملهي او هميشه در گوشم زنگ ميزند كه:«هر كس خودش بهتر ميداند چه كاره است!»
پ.ن: 1- اين شهيد سرافراز اهل قم بود و منزلش در خيابان فرهنگ قرار داشت. 2- سالها پيش چکيدهي اين خاطره را براي ستون دو ركعت عشق (روزنامه اطلاعات) فرستادم. دوست خوبم جناب آقاي عليرضا قزوه (شاعر متعهد) آن را به چاپ رساند، ولي از ظن خود جملهاي اضافه کرده بود و متن به اين صورت درآمده بود:«فردا که خط شکسته شد پيكر مطهر حاج علي، در حالي كه به آسمان لبخند ميزد، ديده ميشد.» در حالي که خط هرگز شکسته نشد. اين اشتباهِ ناخودآگاه از طرف جناب قزوه، باعث شد که ديگر براي آن ستون چيزي ننويسم.
یکشنبه 1386/04/17
بردباري حضرت امير (عليه السلام)
حضرت امير (عليه الصلوة والسلام) در حال اقامهي نماز جماعت بودند. خوارج (لعنة الله عليهم) ميگفتند كه علي [عليه السّلام] مسلمان نيست و كافر و مشرك است، از اين رو اگر در مسجد بودند به ايشان اقتدا نميكردند. حضرت در حال قرائت حمد و سوره بودند كه يكي از خوارج به نام ابنالكوّاب (لعنة الله عليه) آمد و اين آيه را خواند:«و لقد اوحي اليك و الي الّذين من قبلك لئن اشركت ليحبطنّ عملك» (زمر / 65). اين آيه خطاب به حضرت پيامبر اعظم (صلّي الله عليه و اله و سلّم) است، يعني:«به تو و همهي پيامبران پيشين وحي شده كه اگر مشرك شوي، تمام اعمالت تباه ميشود و از زيانكاران خواهي بود.»
آن ملعون ميخواست به زبان كنايه به حضرت امير (عليه آلاف تحية و الثناء) بگويد كه ما قبول داريم تو اولين مسلمان هستي و سابقهاي مهم در اسلام داري و خدماتت چنين و چنان و عبادتت زبانزد است، اما چون مشرك شدهاي و براي خدا شريك قائل هستي، در نزد خدا هيچ اجري نداري!
به حكم آيهي «و اذا قرء القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلّكم ترحمون» (اعراف / 204)، به محض اينكه او شروع به خواندن آيه كرد، حضرت سكوت كرده، گوش فرادادند و سپس نماز را ادامه دادند. ابن الكوّاب از روي خباثت باز آيه را خواند. و حضرت امير (عليه الصلوة والسلام) مجدداً به احترام قرآن سكوت كرده، گوش فرادادند و سپس نماز را ادمه دادند. بار سوم يا چهارم بود كه آن ملعون شروع به خواندن آيه كرد، حضرت امير (عليه الصلوة والسلام) ديگر اعتنا نكرده، اين آيه را قرائت كردند:«فاصبر انّ وعد الله حقّ و لا يستخفّنّك الّذين لا يوقنون» (روم / 60) و نماز را ادامه دادند.
منبع: برداشتي آزاد از فصل نخستِ کتابِ سيري در سيرهي ائمهي اطهار (عليهم السلام)، اثر علامه شهيد مرتضي مطهري (قدس الله نفسه الزکيه).
چهارشنبه 1386/04/13
وظيفه ي منتقد و پ.ن
منتقد چون مدعي تجزيه و تحليل منطقي است، واجب است که خود بيش از ديگران سخن بر مدار منطق بگويد و اشکالات و تأييداتش را با سند، مدرک و شواهد ارائه دهد.
همچنين نويسندهي «نقد ِ نقد» بيش از منتقد ِ نخست وظيفه دارد که منطقي سخن بگويد. هر گاه مشاهده شود يک نفر به هنگام نقد ِ نقد به پرت و پلاگويي، شوخي، تمسخر و خداي ناکرده لودگي روي آورده است، بيش از هر چيز بايد به درستي نقدي مطمئن شد که ديگران با شوخي و تمسخر درصدد تخريبش هستند.
پ.ن: همان گونه که پيشتر گفتم و با توجه به اينکه برخي با گل آلود کردن آب، و عنوان اين مطلب که برخي با يک شخص خاص مخالفت مي کنند، قصد تخطئهي منتقدين را دارند، بار ديگر اعلام ميکنم که اين جانب با مدير محتوايي شدن هيچ شخصي مخالفتي ندارم. اين جايگاه را در حد يک مبصري ساده ميدانم و همان گونه که در وبلاگ خبرنامه پارسي بلاگ [لينك] آمده است، يك مدير محتوايي جز بررسي و پيشنهاد، کار ديگري از دستش برنمي آيد و تنها خطايي که ممکن است مرتکب شود اين است که برخي متون حائز اهميت را ناديده بگيرد که در اين صورت هم از ارزش يادداشت هاي بااهميت، ذره اي کم نميشود و در عوض اگر مدير محتوايي از روي عمد مرتکب خطا شده باشد، پيش و بيش از هر چيز به وجدان و روح و روان خود لطمه وارد کرده است و البته حق الناس هم در جاي خود محفوظ است! به عنوان مثال هنگامي که داستاني با خصوصيات ويزاي بهشت [لينك] برگزيده نمي شود، مدير وبلاگ کمترين اعتراضي نمي کند و معتقد است ذره اي از ارزش آن کم نخواهد شد، اما تألمات ناشي از اين بيعدالتي، تا مدتها وجدان مدير محتوايي مزبور را آزار خواهد داد و ... .
القصه اگر منتقدين اعتراضي داشتهاند، به توهينهاي بي محاباي آن شخص بوده است نه مبصر شدن وي! به دوستان منتقد هم عرض مي کنم که تا کنون مشاهده نشده مدير محترم پارسي بلاگ از هجمهها و بي ادبيهاي کسي حمايت کرده باشد! و بر من و شما فرض است که به هوش باشيم و اگر کسي خطاهاي خود را مورد تأييد مدير جا زد، باور نکنيم؛ چرا که مدير نميتواند معاونت تکذيب تعيين کند و به صورت آنلاين دروغ هاي (صريح و تلويحي) افراد را تکذيب نمايد؛ هر چند از ايشان انتظار ميرود که به هنگام و محرمانه، به شخص خاطي و جنجال آفرين تذکر دهد. همچنين به دوستان ارزشي يادآور ميشوم که وقتي در همين ايام، وبلاگي چون نافذ برگزيده ميشود، نشان مي دهد که مديريت کلان پارسي بلاگ در دست مبصرها نيست و چندان جاي نگراني وجود ندارد.
در پايان تأکيد مي کنم که دليل تمرکز نقدهاي دوستان ارزشي بر پارسي بلاگ اين است که اينجا را خانهي امن خود مي دانند و براي هويت ارزشي آن دل ميسوزانند. يعني براي همان هويتي دل ميسوزانند که خود نيز – به سان يک قاليباف - در ريشه ريشهي آن سهيم بوده اند و حضور و يادداشتهاي ايشان به ايجاد و تثبيت اين هويت کمک کرده است. باقي بقايتان.
چهارشنبه 1386/01/15
نامحرمانه های روایت فجر
حرف نخست – 4/1/1386
بهار آمده، حيات رنگ تازگي گرفته و «روايت فجر» هم کمي تغيير کرده است. از اين پس در ستون نامحرمانه برخي ناگفتهها را خواهيد خواند و «روايت فجر» نيز مسير پيشين را پي خواهد گرفت (به جز اين يادداشت که در دو ستون مشترک است). نامحرمانه در موضوعهاي گوناگون نوشته ميشود و اکنون براي داوري در بارهي آن زود است. خوشحال ميشوم که اساتيد، بزرگان و عزيزان در مورد تغييرات گرافيکي وبلاگ نظر بدهند و اشکالها را گوشزد کنند.
--------------------------------------------------------------------------------
ديگران – 5/1/1386
تفتي جانباز شيمايي است. نميدانم هنوز هست يا به ملکوت اعلي رسيده؟! يک روز در جمع نويسندگان مي گفت:«در آلمان که بستري بوديم، يک مرتبه ديدم بيمارستان قُرُق شد. کسي ديگر به ما توجه ندارد و همه براي يک مورد خاص بسيج شدهاند. از پنجره ديدم که چندين بنز – که در آلمان هم مدلش قابل دست رسي براي همه نبود – ايستادهاند و يک نفر را همراهي مي کنند. فکر کردم از مسئولين درجه اول مملکتي کسي براي بازديد آمده است يا بيمارياي دارد. بعد از يک ساعت که وضعيت عادي شد، فهميدم يکي از مصدومان آلماني جنگ جهاني آمده تا پاي مصنوعي جديدش را قالب گيري کند!» ... ادامه ندارد!!!
--------------------------------------------------------------------------------
شباويزان - 7/1/1386
خيال رفتگان شب تا سحر در جانم آويزد
خدايا اين شباويزان چه مي خواهند از جانم؟!
يعني شهيدان نيز وبلاگت را مي بينند؟
--------------------------------------------------------------------------------
آسيب شناسي - 8/1/1386
در آخرين سفرم به خوزستان و قدمگاه شهيدان، يکي از بستگان سردار باقر زاده نيز همراه بود. به عبارتي ايشان واسطه ي حضور بودند. در اثناي سفر به ايشان گفتم که براي سردار گزارشي خواهم نوشت و در خصوص مسائل فرهنگي مناطق نظراتم را ارائه مي دهم. اين را گفتم تا بدانيد از ديد بنده قضيه کلي تر و جدي تر از اين حرف هاست! هر بار هم خواستم درباره اين مطلب در وبلاگ بنويسم، دلم راضي نشد.
اخيراً در باب مختلط بودن اردوي پلاک تا بلاگ بين دوستان بحثي درگرفته است که چون بي ربط به ماجرا نيست به آن وارد مي شوم. دوستاني که در جريان بحث نيستند، مي توانند لينک هاي داده شده در پايان اين مطلب را ملاحظه بفرمايند. قبلاً بگويم که بنده نه افتخار آشنايي با آقاي مهاجري را دارم و نه با جناب احسان بخش آشنا هستم. از دوستان دفتر توسعه نيز يکي دو تن را به صورت گذري ديده ام، همين! به دليل حساسيت موضوع وارد شرح نمي شوم و نظراتم را فهرست مي کنم:
1- اگر کسي به دوستان اردوي پلاک تا بلاگ تهمت زده، غلط کرده است!
2- من دو يادداشت محمد مسيح مهاجري را خواندم. تهمتي نديدم، الا اينکه کنايه هاي تندي داشت.
3- با اردوي مختلط مخالفم. در هر صورت مطلوب نيست؛ البته چه بسا عزيزان دفتر توسعه محذوراتي براي انجام دو سفر جداگانه داشته اند.
4- بنده هم وقتي مطالب آقاي احسان بخش را خواندم مکدر شدم. نه اينکه اشکال شرعي بر آن مترتب بدانم، نه! به لحاظ سليقه خوشم نيامد؛ همچنانکه سليقه ي دوستان چه بسا برخي يادداشت هاي بنده را برنتابد. به هر حال خوب است ما خود را موظف بدانيم برخي حساسيت ها را در نظر داشته باشيم، به ويژه اگر به نهادي منتسب باشيم! همچنين وقتي عکس منتخب ايشان را ديدم (که از فارس نيوز انتخاب کرده بودند) دوباره به ياد همان دغدغه و طرحش با سردار باقر زاده افتادم؛ چه عکس کار ايشان نبود و در فارس نيوز با آن برد عظيم کار شده بود. براي چندمين بار تأکيد مي کنم که کمترين بدبيني اي نسبت به آقايان دفتر توسعه ندارم! بدي محيط سايبر اين است که گاهي غرض اصلي نگارنده مشخص نمي شود و مخاطب به اشتباه مي افتد!
5- چون بحث قابل تعميم است مي گويم: هم تهمت زدن خلاف شرع است و تهمت زننده در دو دنيا مسئول است، و هم نوع استدلال آقاي محمد سوي قابل رد است. بايد عرض شود که صداي ضجه ها و ناله ها و ياحسين ها بسيار عالي است و به شرط اخلاص عامل را به بهترين درجات مي رساند و حتي اگر بدون اخلاص باشد نيز اميد قبول از طرف درگه حضرت حق وجود دارد، اما اين ضجه ها مجوزي براي اعمال بعدي نيست. يا بهتر است بگوييم نمي توان فرض کرد هر که ضجه ي يا حسين(ع) مي زند، امکان ندارد گناه کند! مگر ضجه ي يا حسين (ع) آدمي را به درجه ي عصمت مي رساند؟ در همين زمينه حاج آقا ماندگاري در مشهد مقدس و يکي از اردوهاي راهيان نور – اخيراً - نکته جالبي گفته اند. ايشان – تقريباً – مي گويند همه به مهماني دعوت مي شوند، اما برخي مدعوين به جاي استفاده از غذاهاي لذيذ به [...] مشغول مي شوند. چون مي دانم ارتباط دوستان با حاج آقا ماندگاري سخت نيست، لطفاً از خود ايشان بپرسيد يا بخواهيد دقيقش را خصوصي عرض کنم. تأکيد مي کنم که اين بخش در رد اين نوع استدلال است، نه اينکه کنايه هاي آقاي محمد مسيح مهاجري را تأييد کنم.
6- به آقاي محمد سوي هم عرض مي کنم اين نوع هجمه به محمد مسيح مهاجري که وبلاگش نشان مي دهد خودي است، صحيح نيست. ايشان – ولو غلط – چه بسا احساس تکليف کرده باشند که مواردي را تذکر دهند. شما چگونه مي گوييد:« ... مطمئن هستم دعوت نشديد. شما كه از جو معنوي اون خبر نداشتيد كه اگر بوديد هم به نظر من بي خبر مي مونديد» ؟ از کجا ايشان را بي تقوا خوانده ايد؟ آيا اين تهمت نيست برادر؟
7- چه عزيزان زحمت کشم در دفتر توسعه خوششان بيايد چه بدشان بيايد، از بزرگان ايشان انتظار مي رود که به دوستان تذکر دهند در برخي مواضع قرار نگيرند.
لينک هاي مرتبط: محمد مسيح مهدوي + محمد مسح مهدوي 2 + محمد سوري + عکاسباشي + حامد احسان بخش
--------------------------------------------------------------------------------
ملاقات در قطار – 10/1/1386
شتاب، استرس، سردرد، شوق؟!
آري ولي کدام شوق؟
کجاست آن اشتياق و هيجان روزهاي جنگ؟
- اين جعفري اينجا نبود؟
- برادر مگر خودت چشم نداري؟
و چند لحظه بعد صدايي از داخل کوپه:
- جعفري بيا پايين از لاي ساک ها، مسئول اعزام رفت!
نشسته ام روي صندلي عادي قطار درجه 2. واگن اتوبوسي. خواهرها پشت سرم هستند و برادران را نمي دانم. کسي به ندايم پاسخ نمي دهد. خدايا هستي؟ در اطرافم کسي نيست. نه از «فيض» خبري هست و نه از «وفايي». حتي «اسماعيل عطايي» هم تحويل نمي گيرد. سراغ «زين الدين» را بگيرم؟ مي توانم؟ اما نه! انگار اين زين الدين است که با لبخندي به لب خوش آمدم مي گويد:
- مي خواهي ما را فيلم کني عجم؟!
- آقا مهدي ما غلط بکنيم. مي خواهم رشادت هايتان را به تصوير بکشم.
- اي بابا! گارد رياست جمهوري عراق هم از اين رشادت ها زياد نشان دادند.
- يعني همان اخلاص و خداباوري و شهادت طلبي و ...
- آفرين حالا شد. فقط يادت باشد پول و شهرت سريال برايت شيريني نداشته باشد.
- اما نمي شود که. هدف اصلي، ثبت کاري است که شما کرده ايد، اما خوب بالأخره پول و شهرت هم با کار تلويزيون عجين است ديگر!
- نشد! اگر يک ذره برايت شيريني داشته باشد [کار] در نمي آيد.
- …
- کي بود تماس گرفت باهاش حرف زدي؟
- خانم صابري، مسئول بسيج دانشکده [...] .
- پس برو، معطلشان نکن.
- آقا مهدي خسته ام، حوصله شان را فعلاً ندارم. استراحت مي کنم، بعد. ... کجا هستيد آقا مهدي؟ ... کجا رفتيد؟
پي نوشت: جدي نگيريد!
--------------------------------------------------------------------------------
يا الله - 12/1/1386
خدايا! يک روسياه مي خواهد از شهيد بنويسد، کمکش کن!
--------------------------------------------------------------------------------
باز هم پارسي بلاگ - 15/1/1386
چقدر ما بايد بدبخت باشيم كه در جواب آنها كه ميگويند پارسي بلاگ ديني است و وبلاگهاي ديني را برميگزيند، با قسم و آيه بخواهيم ثابت كنيم كه اينگونه نيست! متأسفانه مجموعهي پارسي بلاگ توان کافي را براي دفاع از اصولي که با آن شناخته ميشود، ندارد. وقتي يکي از کاربران، اصل ِ پرداختن به دفاع مقدس را زير سؤال مي برد، پارسي بلاگ نميتواند از اين اصل مهم و ارزشي دفاع کند، و به اين پاسخ بسنده ميکند که نه خير، ما چنين قصدي نداريم و همه نوع مطلب را انتخاب ميکنيم. همچنين هرگاه بحث ديني بودن پارسي بلاگ مطرح مي شود، دوستان هيچ جواب منطقي و اصولي براي دفاع از دين ندارند و در مقابل فقط سعي مي کنند با انتخاب چند مطلب ملّي، در عمل نشان دهند که خيلي هم – خداي نکرده – مذهبي نيستند. و اگر کسي هم پيدا بشود و در وبلاگي ]شيفت + کليک کنيد[ به اين موضوع بپردازد، به جاي اينکه اين ياري را قدر بدانند، هشدار ميدهند که شما انتقاد کنيد، ما هم هر کاري دلمان بخواهد مي کنيم ]شيفت + کليک کنيد[. از اين منظر مي توان نتيجه گرفت که دوستان اگر چه اهل ورع و تلاش براي رضاي خدا هستند، ولي قادر به کنترل حاشيهها و پاسخ به شبهات (البته به صورت منطقي) نيستند. فقدان کارشناساني که اهل بحث و مناظره باشند و يا عدم توانايي پارسي بلاگ در استفاده از اين کارشناسان کاملاً مشهود است.
به جز موارد ارزشي و ديني، هر جا نياز به پاسخ کارشناسي هست، دوستان پارسي بلاگ دچار سکوتي مرگبار مي شوند. وقتي شخصي ميآيد ميگويد (البته به اشتباه) که تمام منتخبين يا داستان نوشتهاند يا خاطره، و اين گونه ارزش داستان و خاطره (دو ژانر مهم ادبي) را ناديده ميگيرد، دريغ از يک پاسخ کارشناسانه و تبيين جايگاه خاطره و داستان. پاسخ اين اشکال نيز همان سخن هميشگي آقاي مدير است که مديران محتوايي انتخاب مي کنند، تعدادي نهايي مي شود و قصد داريم مديران محتوايي را زياد کنيم! بيچاره اين دو ژانر مهم، و بيچاره آنها که از وقتشان ميگذرند و در پارسي بلاگ مطلب مي نويسند که به هنگام به سخره گرفته شدن، کسي قادر به دفاع از ايشان نيست. البته من شخصاً تا کنون هيچ داستاني (در معناي کارشناسي) ميان مطالب پارسي بلاگ نديدهام. خلاصه اينکه در پارسي بلاگ يک پاسخ براي تمام شبهات وجود دارد و به صورت کليشهاي ارائه ميشود (همان مديران محتوايي و اضافه شدنشان تا چندي ديگر). معتقدم از بين بلاگرها، عزيزاني كه از پارسي بلاگ دفاع ميكنند، بنا به خلوص و احساس تكليف خودشان است و فكر ميكنند اسلام به خطر افتاده است(!)، غافل از اينكه در بسياري موارد مشكل از عملكرد غلط مديريت پارسي بلاگ است. من شخصاً اشكالات اين مجموعه را متوجه شخص مدير ميدانم، همچنان كه افتخار نقاط قوت نيز براي ايشان است. مدير نميتواند مثل غربيها هر كار ميخواهد انجام دهد و سپس قيافهِ بيطرفي بگيرد و با علم كردن تعدادي از دوستان نقش خود را بيرنگ نشان دهد، مگر انتخاب مديران محتوايي با ارگان يا سازماني خاص است؟ وقتي مدير تمام تصميمات را ميگيرد، من زير بار نميروم كه نقش او را نزديك به صفر بدانم و حتي براي كساني كه به جاي او سيبل شدهاند دلم ميسوزد.
به جز بلاگرها، ديگراني هم که دورادور پارسي بلاگ را تأييد ميکنند، براي اين است که به صداقت و تقواي دوستان ايمان دارند – که ما هم در اين مورد شک نداريم – اما نميدانند که چه ايرادات جدياي به لحاظ علمي به اين مجموعه وارد است و به چه آساني مي توان آن را حل کرد. مشکل خيليها اين است که در مواجهه با يک بلاگر اکتيو که احياناً به فنوني چون طراحي وب و نرم افراز نيز آشنايي دارد، براي او لزوماً شأنيت کارشناسي امور مختلف ديني، ادبي، هنريّ اجتماعي، سياسي و ... نيز قائل هستند. و اگر کسي چون نگارنده با شجاعت به اين مسائل بپردازد، به انواع اتهامات بسته ميشود. اميدوارم بتوانم در آينده با توجه به استنادات و اشاره به روند برگزيدگان نشان دهم كه اين قابليت (مطالب برگزيده و وبلاگ منتخب) حربهاي در دست مدير است تا به اهداف خاصش برسد و خيلي هم اين طوري نيست كه ضعيف يا قوي طبق يك مكانيزم بيشائبه انجام پذيرد.
دوستان اين صراحت لهجهي ما را ببخشند، قسمت اين بوده از دوستاني که شما جاي پايشان را ميبوسيد (و البته ما نيز به همچنين) جا بمانيم و مورد لعن و غضب دوستان فعلي قرار بگيريم و البته حقمان است! اين تنبلي و عقب افتادگي کم گناهی نیست، وقتی کلید دست خودت باشد و بتوانی عروج کنی، اما زندگی کثیف و روزمرهی این دنیا را انتخاب نمایی، چاره ای نداری به جز اینکه این عذاب نصيبت باشد و هر روز اين لجن و منجلاب را تحمل كني!
امام(ره) فرمودند:«نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمرهي خود به فراموشی سپرده شوند» و این تکلیف خودمان هم هست، ما خود را به فراموشی نمیسپاریم و محکم و ثابتقدم در صحنه هستیم از هر نوع رفیقبازی غیرالهی هم برائت میجوییم. روح شهید والامقام، بلبل نوجوان اهل بیت(ع)، محمد حسین مالکی نژاد شاد که میگفت:«دوستی اگر برای خدا باشد، هیچ مشکلی پیش نمیآید» و من درس میگیرم که: دوستی اگر برای خدا نباشد، پشیزی ارزش ندارد!
دعا بفرماييد.


