تبليغاتX
روایت فجر

جمعه 1385/04/30

اليس الصبح بقريب

«با ياد دختر شهيد مظلوم فلسطيني»

اطلسي ها ديگر تو را نخواهند ديد
مگر در خواب
ديروز خواهرم!
عطر نفست را به ياس هاي باغچه بخشيدي
و شب بوها مست شدند
و غروب
دردت را با آسمان نجوا كردي
و سحر
اينك 
نامه ات را از افق مي خوانم
 كه: صبح نزديك است!

نوشته شده توسط امیر عباس در 8:58 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1385/04/29

بسیج عمومی وبلاگ نویسان

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان


اين روزها ارتش رژيم غاصب، ملحد و سرطاني صهيونيستي حملاتش را متوجه مردم مظلوم و مسلمان فلسطين و شعيان ولايت مدار لبنان كرده است. خاخام هاي يهودي هم گفته اند كه كشتن زنان و كودكان و غير نظاميان مسلمان اشكالي ندارد. به عبارتي در خاور ميانه اوضاع از حالت عادي خارج شده و شرايط جنگي حاكم شده است. جنگي كه يك طرف آن را انديشه ي زورمدارانه و ضد بشري صهيونيسم تشكيل مي دهد و طرف ديگر آن را مسلمانان. از اين رو مسلمانان دنيا – چون مسلمانان منطقه – در اين زمينه مسئول اند. در اين ميان وبلاگ نويسان مسلمان نيز جايگاه خود را دارند.

يادش به خير در زمان جنگ تحميلي عراق بر ضد ايران، رزمندگان اسلام را كه مشاهده مي كردي، متعجب مي شدي. يكي كارگر بود، يكي استاد دانشگاه. يكي محصل بود و ديگري پرستار. بنا، فروشنده، بازاري، كارمند، نوجوان، جوان ، ميان سال، كهن سال و ... . خلاصه اينكه از تمام اقشار و سنين كساني را در ميان رزمندگان اسلام مشاهده مي كردي و همين پيروزي بزرگ مردم مسلمان ايران قهرمان را در برابر متجاوزين بين المللي رقم زد.

اكنون نيز ما وبلاگ نويسان وظيفه داريم كه در وبلاگ هايمان در حد توانايي خود به اين مهم بپردازيم. و تفاوتي نمي كند كه موضوع و گرايش وبلاگمان چيست؟ چرا كه در شرايط جنگي ، مقابله با دشمن در اولويت قرار مي گيرد و مهم اين است كه از شرايط درك درستي داشته باشيم.

يادم نمي رود وقتي علامه ي شهيد مرتضي مطهري (ره) فرياد برمي آورد كه والله اگر مسلمانان ساكت بنشينند گناه است (نقل به مضمون). يا فرمايشان امام خميني (ره) مبني بر لزوم مقابله ي همه جانبه ي مسلمين با اين غده ي سرطاني در گوش جانمان نقش بسته است.

اگر كساني وقت كافي ندارند، يا بناي نوشتن مقاله را ندارند، دست كم مي توانند در جملات و پست هاي كوتاه اقدام رژيم صهيونيستي را محكوم كنند. مي توانند جمله، عكس و نمادي از مقابله با صهيونيسم در وبلاگشان درج كنند. دست كم مي توانند به جاي موزيك وبلاگ، از اين سورس استفاده كنند:

 http://www.shiaweb.org/21_Almawt_le_Israel.mpg               
نكته ي حائز اهميت اينكه متجاوزين صهيونيست نسبت به اينترنت حساس اند و هر حركت – ولو به ظاهر كوچك – باعث تضعيف روحيه ي دشمن و دل گرمي برادران عزيز حزب اللهي مان در لبنان و ملت مظلوم و مسلمان فلسطين خواهد شد. يا علي!

نوشته شده توسط امیر عباس در 9:41 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/04/28

فرزندان خمینی(ره) جلوه می کنند

اشاره: وقتي بنا داشتم مطلبي در باب تحولات اخير جنگ صهيونيسم با اسلام بنويسم، مطلع شدم دوست عزيزم در يادداشت امروز كيهان، مطلب شيوايي با نام ثمره ي استقامت قلمي كرده اند. از اين رو يادداشت با اندكي تصرف تقديم مي شود.


ششم مرداد ماه سال شصت وشش، حاجيان مظلوم ايراني زير آفتاب سوزان شهر مقدس مكه به پيام امام خميني (ره) گوش سپرده بودند كه در بخشي از آن آمده بود: «به ياري خداوند تعالي از قطرات پراكنده ي پيروان اسلام و توان معنوي امت محمد صلي الله عليه و آله و سلم و امكانات كشورهاي اسلامي بايد استفاده كرد و با تشكيل هسته هاي مقاومت حزب الله در سراسر جهان، اسرائيل را از گذشته ي جنايت بار خود پشيمان و سرزمين هاي غصب شده ي مسلمانان را از چنگال آنان خارج كردساعتي از شنيدن اين سخنان نگذشته بود كه صدها تن از آنان در گرداب يك توطئه آمريكايي- صهيونيستي گرفتار شدند و در حرم امن الهي به شهادت رسيدند. شايد همان لحظه افرادي در سفارت آمريكا در رياض مشغول استهزا بودند.

حدود يك سال بعد (29 تير ماه 67) زماني كه جمهوري اسلامي ايران در پايان جنگ تحميلي و دفاع مقدس هشت ساله ي رژيم صدام، رسماً پذيرش قطعنامه ي 598 شوراي امنيت سازمان ملل را اعلام كرده بود، رزمندگان اسلام در سراسر جبهه هاي نبرد با دل هايي محزون، پيام امام خميني (رضوان الله تعالي عليه)  را مي شنيدند كه خطاب به آنان مي گفت: «فرزندان انقلابي ام! اي كساني كه لحظه اي حاضر نيستيد كه از غرور مقدستان دست برداريد! ... بغض و كينه انقلابي تان را در سينه ها نگهداريد ؛ با غضب و خشم بر دشمنان بنگريد و بدانيد كه پيروزي از آن شماست». شايد همان ساعت تالارهاي سفارت آمريكا در بغداد شاهد قهقهه ي مستانه ي كساني بود. شايد حق داشتند بخندند. گمان هايي در دلشان بود ؛ رژيم صهيونيستي نه تنها چريك هاي فلسطيني را به يأس و انفعال كشانده بود، بلكه در خاك لبنان هم جاي پاي خود را محكم كرده بود. صدام به مدد جنايت هايي نظير بمباران شيميايي شهرهاي ايران و عراق و ساقط كردن هواپيماي مسافربري ايران توسط نظاميان آمريكايي گلويش را از پنجه هاي نيرومند رزمندگان اسلام رهانده و در سوداي بلعيدن كويت بسر مي برد. امكانات كشورهاي اسلامي به جاي مقابله با رژيم اشغالگر قدس، صرف قتل عام زائران حرم الهي مي شد  و...                                                               
اما نگاه نافذ مردان خدا و حوصله ي تاريخ كجا و همت دون دشمنان كجا؟ هنوز دو دهه از آن روزها نمي گذرد كه صحنه ي جنگ جديد رژيم صهيونيستي و آمريكا عليه جهان اسلام در كمتر از بيست روز ، به طور اساسي تغيير آرايش داده است. سران رژيم صهيونيستي به آمريكايي ها قول داده بودند با شروع دوباره ي جنگ زمينه ي اجراي استراتژي چند مرحله اي آنها را فراهم كنند. قرار بود با حمله به نوار غزه و كشتار مردم بي دفاع، دولت حماس تحت فشار قرار بگيرد و به خواسته هاي غرب (از جمله به رسميت شناختن غاصبان) تن دردهد. قرار بود با اشغال مجدد جنوب لبنان، هم شهرهاي شمالي مناطق اشغالي در نوار امنيتي قرار بگيرند و هم آرزوي خلع سلاح حزب الله جامه ي عمل بپوشد. قرار بود با تهديد سوريه و احياناً حمله به آن، دولت دمشق از خط مقدم جبهه پا پس بكشد. قرار بود با تشديد عمليات تروريستي در عراق عرصه بر نوري المالكي تا حد سقوط دولتش تنگ شود. قرار بود با معامله هاي پشت پرده ي اعضاي دائم شوراي امنيت، حلقه ي فشار پرونده ي هسته اي بر جمهوري اسلامي، بيشتر و طاقت فرساتر شود. و خواب هاي پريشان ديگري نيز ديده بودند.

 همه ي اينها قرار بود با حمله ي روز 24 ژوئن (سوم تير) نظاميان صهيونيست به نوار غزه كليد بخورد و منحني صعودي خود را آغاز كند. در اين روز نيروهاي ويژه ارتش صهيونيستي دو برادر فلسطيني را از خانه شان در روستاي ام النصر (منطقه رفح در جنوب غزه) ربودند و فرداي آن روز بعد از عمليات موفق رزمندگان حماس، بلافاصله افي كوشافي يكي از فرماندهان ارتش صهثونيستي گفت:«نيروهاي من منتظر چراغ سبز تل آويو براي حمله گسترده زميني به نوار غزه هستند.» مردم بي دفاع فلسطين نوزده روز تمام مقابل چشم آنچه جامعه بين المللي خوانده مي شود، قتل عام شدند تا اين كه حزب الله 21 تير ماه جاري (12 جولاي)لبنان وارد صحنه شد  و هم زمان با پرتاب موشك به منطقه ي الجليل در شمال مناطق اشغالي، سه نظامي صهيونيست را به هلاكت رساند، هشت تن را زخمي كرد و دو نفر را به اسارت گرفت. صهيونيست ها براي اين هم آماده بودند چرا كه بلافاصله هم زمان با بمباران روستاهاي مرزي لبنان، نيروهاي زميني و زرهي شان را وارد خاك اين كشور كردند، و ناوچه هاي جنگي را نيز به سوي صيدا و بيروت گسيل داشتند. طبق روال هميشگي، شيوه جنگي صهيونيست ها مبتني بر تخريب و كشتار وسيع مناطق و افراد غير نظامي است و صدها شهروند فلسطيني و لبناني طي اين مدت به شهادت رسيده و زخمي و آواره شده اند.                                                                 
امروز بعد از بيست و پنج روز از آغاز اين پروژه اسرائيلي، اما، صحنه نبرد بسيار ديدني شده است: تانك «مركاوا»ي رژيم صهيونيستي كه به لحاظ نظري هيچ سلاح ضد زرهي بر آن كارگر نيست مورد اصابت قرار گرفته و معماي آن براي كارشناسان نظامي آمريكا و اسرائيل همچنان لاينحل باقي مانده است. ناوشكن بسيار مجهز اسرائيل كه داراي 40 موشك هاريون با برد 120 كيلومتر، موشك هاي زمين به هوا با برد 10 كيلومتر، اژدر افكن، توپ هاي 76 ميلي متري و قابليت حمل دو بال گرد بود با تمام خدمه اش به قعر آب هاي مديترانه فرو رفته است. در عمق 50 كيلومتري مناطق اشغالي: راه آهن، فرودگاه و پالايشگاه حيفا مورد اصابت موشك هاي حزب الله قرار گرفتند و نابود شدند. هدف گيري ها با چنان دقتي انجام گرفته است كه براحتي مي توان فهميد تنها دليل اصابت نكردن موشك به پتروشيمي اين شهر، آن هم با فاصله ي كمتر از هفت كيلومتري پالايشگاه مخروبه ي آن، وعده ي سيدحسن نصرالله مبني بر خويشتن داري در اين مرحله بوده است. 

در حالي كه كارشناسان نظامي امكان شليك موشك هايي تا عمق نزديك به 200 كيلومتري مناطق اشغالي را از نظر دور نمي دارند، روزنامه ي هاآرتص ديروز نوشت:«نيروي دريايي اسرائيل درصدد استقرار ناوهاي جنگي ساعر 4 و 5 مجهز به موشك هاي ضد موشك باراك در سواحل بندر خالي از سكنه حيفا هستند.» خبرگزاري فرانسه از اصابت 20 فروند موشك متعلق به حزب الله به شهرهاي حيفا، صفد، نهاريا، طبريا و شلومي تنها طي روز سه شنبه خبر داد. در پي اين حملات، مقام هاي رژيم صهونيستي از رسانه هاي گروهي اين رژيم خواسته اند نسبت به آنها و تلفات و خساراتشان هيچ گونه پوشش خبري ندهند. اين سانسور شديد خبري از هفته ي گذشته شروع شده و روز به روز بر ابعاد آن افزوده مي گردد.

صهيونيست ها مي خواستند با ايجاد درگيري گسترده ي نظامي عليه دولت حماس و حزب الله لبنان، گره از كار فرو بسته ي استراتژيست ها و فرماندهان نظامي آمريكا در منطقه ي خاورميانه بگشايند، اما ديروز اوي ديچستر وزير امنيت عمومي رژيم صهيونيستي فقط توانست به خبرنگاران بگويد:«ممكن است درباره تبادل اسرا وارد مذاكره شويم و به جنگ پايان دهيم. فكر مي كنم در نهايت از طريق مذاكرات سربازانمان را به خانه بازگردانيم.»                                                     
همه ي اينها ثمره ي استقامتي است كه فرزندان انقلابي امام خميني (ره) در مكتبش آموخته اند و سيد حسن نصرالله و ياران حزب اللهي اش در همين صف قرار دارند.

نوشته شده توسط امیر عباس در 9:38 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1385/04/25

کلاهک هسته ای شهادت

اين روزها شهروندان رژيم صهيونيستي وحشت زده اند. شهرها و شهرك هاي زيبا و اغواكننده را رها مي كنند و به بيابان و پناهگاه ها مي گريزند. بازي مرگ شروع شده است و آنها كه با زور و غصب و غارت و تجاوز زندگي راحتي را تدارك ديده بودند، خواب خود را آشفته مي بينند و مگر براي كسي كه قتل و غارت و تجاوز را سرلوحه ي زندگي خود قرار داده، آرامشي قابل تصور است و عجيب است كه صهيونيست ها آن همه از مرحله پرت اند كه نمي فهمند عاقبت سربازي براي استكبار جهاني چيست؟!
در طرف مقابل حزب الله لبنان، شده است مظهر آن آرزويي كه مسلمان منطقه سال ها در خيال خود مي پروراندند و حتي جرئت بيانش را نداشتند. حزب الله اكنون چشم دوست و دشمن را خيره كرده است و مي رود تا پيروزي بزرگي را براي جهان اسلام رقم بزند. مگر حزب الله لبنان چه دارد؟
يك طرف رژيم صهيونيستي است با انواع سلاح هاي متعارف و غير متعارف، با صدها شناور كوچك و بزرگ، با انواع تجهيزات زرهي ثابت و متحرك، با انواع موشك هاي هدايت شونده و رادار گريز، با نيروي هوايي پرجنگنده و با بيش از دويست كلاهك هسته اي. اما سربازان رژيم صهيونيستي مي جنگند تا زنده بمانند. تصور مرگ هم برايشان مساوي شكست است و اكنون كه مرگ جلو چشمان آنها و خانواده هايشان آمده، مي گريزند. خانواده ها به ناكجاآباد مي گريزند و سربازان اين رژيم براي زنده ماندن به كام مرگ فرو مي روند!

                                         تشريح منطقه عمليات در مركز فرماندهي حزب الله
در طرف ديگر حزب الله لبنان است. با رهبري سيد حسن نصرالله كه مي گويد:«ما تا آخر ايستادگي خواهيم كرد». سيد حسن خود را سرباز ولايت فقيه مي داند. مدل دفاع و ايدئولوژي مبارزان حزب الله، مدل رزمندگان ايران به رهبري امام خميني(ره) است. اگر چه سلاح هاي جنگي دشمن شكني دارند، ولي اين سلاح ها ي جنگي بسيار كوچك تر از چيزي است كه در اختيار اشغالگران است. اما حزب الله چيزي دارد كه بر تمام سلاح هاي دنيا غلبه دارد. حزب الله شهادت را برابر سعادت و پيروزي مي داند. سربازان حزب الله مي جنگند تا اسلام زنده بماند و كشته شدن خود را سعادت مي دانند.
سربازان اشغالگر مي جنگند تا زنده بمانند و دلاوران حزب الله مي جنگند تا اسلام زنده بماند. و اين همان تفاوتي است كه حزب الله را بر دشمن تا بن دندان مسلح پيروز مي كند.

نوشته شده توسط امیر عباس در 9:34 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1385/04/25

مقر انرژی اتمی

مقدمه: چند تن از دوستان از خاطره ي نخستين اعزام استقبال كردند. حتي يك برادر هنرمند در اي-ميلي خواستار پي گيري ماجرا به جهت بهره برداري شده اند. از اين رو به جز مطالب پراكنده اي كه در وبلاگ خواهم نوشت، هر گاه بناي درج خاطره باشد، ادامه ي نخستين اعزام نوشته خواهد شد. البته هر قسمت با نامي جديد تا ملال آور نباشد. بعضي نيز فكر كرده اند كه بعضي مطالب حذف شده است، مطلبي حذف نشده و به بخش  آرشیو موضوعی  مراجعه كنيد.


بعد از نماز و ناهار نيروها به خط شدند. سپس با نظم سوار اتوبوس ها شدند و ستون خودروها از پادگان خارج شد و از مسير خيابان پيروزي به طرف ايستگاه راه آهن به حركت درآمد. جلو ستون يك تويوتا وانت حركت مي كرد كه چند پرچم را به اهتزاز درآورده بود و از بلندگوهايي كه بر آن نصب شده بود مارش نظامي و نوحه ي حاج صادق آهنگران پخش مي شد. مردم در خيابان ها و پياده روها به تماشا مي ايستادند و اغلب دست تكان مي دادند و لبخند مي زدند.


ساعت 16 روز 5/5/1362سوار بر قطار تهران - انديمشك با پايتخت خداحافظي كرديم و 6 مرداد به انديمشك رسيديم. چند اتوبوس و ميني بوس منتظرمان بودند. بلافاصله سوار شديم و راهي مقري به نام انرژي اتمي شديم. اين مقر در نزديكي آبادان، بعد از دارخوين و در ساحل كارون بود. قبل از انقلاب توسط متخصصين خارجي كه روي پروژه ي برق هسته اي كار مي كردند ساخته شده بود. در اين مقر كمتر ساختماني به چشم مي خورد و به جاي آن كانتينرهاي مسكوني مجهز به كولرهاي گازي پذيراي رزمندگان بود. كانتينرها كه هر كدام دو اتاق داشتند، با ترتيب خاصي كنار هم چيده شده بود. هر 4 تا از آنها به نحوي كنار هم چيده شده بود تا با هم تشكيل يك مجموعه ي 8 اتاقي بدهند كه راهروي در ميان داشته باشد. به زودي فهميدم كه مدت زيادي بايد در پشت جبهه بود تا زمان رفتن به خط مقدم يا عمليات فرابرسد. در همان بدو ورود سرما خوردم و دليلش چيزي نبود جز گرماي 50 درجه اي هوا، دماي 15 درجه اي اتاق و بيرون رفتن و برگشتن و نوشيدن آب تگري و استراحت زير كولر. و اين به دليل كم تجربگي بود. وقتي سرما خوردم تا چند روز تحمل اتاق را نداشتم. در گرماي 50 درجه، سايه اي پيدا مي كردم يا حتي زير آفتاب سوزان مي نشستم و باد داغ ِ خرما پزان كه به صورتم مي خورد لذت مي بردم. همين موجب شد كه خيلي زود با آب و هواي خوزستان رفيق شوم.


مقر انرژي اتمي تجربه ي مهمي در زندگي ام به شمار مي رود. در آنجا با كساني آشنا شدم كه بيشترين وقتشان را صرف عبادت مي كردند. در وقت هاي ديگر هم تسبيحي در دست داشتند و مرتب ذكر مي گفتند. البته آن روزها من هنوز به تكليف نرسيده بودم و در عبادات مثل بقيه جدي نبودم! به لحاظ ظاهري به جز لباس نظامي، همه در داشتن دو چيز مشترك بودند: چپيه و تسبيح.

نوشته شده توسط امیر عباس در 8:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/04/17

مخالفت با شرع به نام دفاع مقدس

خواسته يا ناخواسته در مورد ژوليس سزار يا همان نويسنده ي وبلاگ يادداشت هاي امپراطور نوشتم. اخيراً به اصطلاح نامه اي از امير قادري (؟) كه از خود سزار گمنام تر است و البته زبان نوشته به شدت شبيه سزار و همسر سزار است! و تأييد مي كند كه همه ي اينها نوشته ي يك نفر است، در وبلاگ درج شده تا مثلاً به واقع نمايي داستان هاي قبلي كمك كند؟!


در قسمتي از اين نامه مي خوانيم:« ميخواهم رازي را در باره او با شما که بهترين دوستان او هستيد در ميان بگذارم . داني بارها و بارها گفته بود که : من از جنس آبم . کودک و زاده دريا هستم . پس از مرگ خاک من را قبول نمي کند و پسم مي زند . اگر مرا در خاک دفن کنند خيلي زود خاک مرا از خود خواهد راند و از گور بيرونم مي اندازد . پس از مرگ بايد به دريا سپرده شوم ... و بعد تاکيد مي کرد که قبل از مرگ به دوستاني که مي دانم فرمانم را اجرا خواهند کرد . وصيت مي کنم که بعد از مرگ ، سه روز بعد از دفن کردنم ، مرا از خاک بيرون کشند و به دريا بسپارند . براي همين او را در جنوب ايران بنا به وصيت خودش دفن کردند . قطعا براي اينکه به دريا نزديک باشد و نبش قفبرش براي سربازانش آسان باشد . براي همين يقين دارم داني اکنون در عمق هزار پائي خليج فارس است . »


متأسفانه نويسنده ي اين وبلاگ بدون توجه به ارزش هاي دفاع مقدس و بدون توجه به احكام شرعي با توليد يك شخصيت داستاني و در كنار توجه به ارزش ها، چنين ضد ارزش هايي را هم ترويج مي كند.


دوستاني كه ناديده با اين وبلاگ هم راه شده اند، لطفاً در وراي احساسات پاك خود كمي هم انديشه كنند.


پي نوشت: اكنون وبلاگ مذكور در نقطه اي ايستاده كه به خوبي مي توان به حقيقت ماجرا پي برد! شخصي به نام امير قادري نامه اي نوشته است و در همان وبلاگ امپراطور درج شده است. اين شخص كيست؟ اگر امپراطور مي خواست ناشناخته بماند و به قول داستان نويس وبلاگ، سربازاني دارد، چه دليلي وجود دارد كه اين سربازان نيز ناشناخته باشند؟ اينكه من اين همه پي گيري مي كنم، به دليل اين است كه در وبلاگ ضدارزش هايي به چشم مي خورد كه در مطلب حقيقت با مجاز ... و همين مطلب به آنها اشاره كرده ام. و اگر خلاف شرع و ضد ارزش هاي دفاع مقدس در آن نبود، به هيچ وجه مهم نبود كه سزاري وجود دارد يا خير. يك نكته را هم فراموش نكنيد: بر فرض محال هم كه امپراطور وجود داشته باشد، موارد خلاف شرع را نمي توانيم قبول كنيم. مواردي چون آنها كه در حقيت با مجاز ... گفته شد، چون توصيه به خودكشي و چون مخالفت با حكم دفن در اسلام! خيلي واضح است؛ موفق باشيد.

نوشته شده توسط امیر عباس در 8:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1385/04/13

حقيقت با مجاز برابر نيست!

اشاره: طبق برنامه بنا بود اين وبلاگ امروز با يك خاطره به روز شود. اما موردي پيش آمد و خواستم در وبلاگي نظر دهم كه چون نظر طولاني شد، گفتم در اينجا به آن بپردازم.


بنا به توضيحات يکي از دوستان با وبلاگ يادداشت هاي امپراطور آشنا شدم. البته خيلي وقت پيش آن را ديده بودم، ولي جذب نشده بودم. شنيدم که يکي از مخاطبين اين وبلاگ، داستان جانبازي و شهادت را باور نکرده است، آمدم با دقت پست ها را بررسي کردم. حالا نظر يک رزمنده را بخوانيد که اتفاقاً نويسنده، کارشناس ادبي و داستان نويس است:


در اينکه يک اهل درد و جبهه رفته و دلاور در پشت مطالب وبلاگ قرار دارد شکي نيست. در اينکه قلم توانايي هم دارد شکي نيست و البته بيش از هر چيز به مطالعات فراوانش برمي گردد و در ميان مطالب حتي من رد کتاب ها و فيلم هاي مورد علاقه ي نويسنده را هم گرفته ام و هاله اي از آن آثار که ناخودآگاه وبلاگ را آکنده است، مي بينم. از زياده گويي و اصرار بر استفاده از رموز و استعارات نيز نبايد گذشت. اين اصرار و افراط در حدي است که گاه رموز، هم را نقض مي کنند و گاه معنا معطل مي ماند و مخاطب فقط رديف شدن کلمات را مي بيند و خواننده عوام لذت هم مي برد، بي اينکه از اين لذت معرفتي يابد. به جز نقض و معطل ماندن معاني و معنا، در جاهايي هم مي توانيم با انديشه ي سزار اين وبلاگ مخالف باشيم. آنجا که از عشق و زن مي گويد و آنجا که مي گويد تاريکي و نور، و حقيقت و اسطوره برابرند!


در مورد گم نامي نيز اينکه برادر رزمنده اي بخواهد گمنام بماند قابل قبول است، آن هم تا زماني که باور پذير باشد و منش و سخنانش نافي ارزش هاي دفاع مقدس نباشد. اما اينکه پس از شهادت نيز اطرافيان هيچ نشاني، حتي هيچ عکسي از او به نمايش نگذارند، به مخاطبان حق مي دهد که اصل قصه را به چالش بکشانند. يک گمانه اين است که يك برادر جانباز از خطه ي اصفهان، با سابقه ي دلاوري و رشادت و با عشق به شهادت، وبلاگي تاسيس كرده، قهرماني مشابه خود در داستان هايش خلق كرده و اكنون آن قهرمان را به شهادت رسانده است و آرمان ها و انديشه اش را به قيد هنر آراسته است. و اگر جز اين است بر اطرافيان است كه پرده از اين راز بردارند و من ِ هم سنگر يا آن خواهر ِ هم دل را از اشتباه بيرون بياورند.


پ.ن: بعد از نوشتن مطلب اين جمله را در ميان نوشته هاي سزار ديدم كه به نوعي گمانه ي مرا تأييد مي كند: امپراطور اين بار داستاني را ميگويد و خودش را قهرمان آن ميداند . چه فرق ميکند به هر حال هر داستاني يک قهرمان نياز دارد و من شجاعت به خرج ميدهم و خودم را قهرمان اين داستان ميکنم. [لينك]

نوشته شده توسط امیر عباس در 8:58 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/04/07

قاموس شهادت

يكي از كساني كه اشتياق مرا براي رفتن به جبهه برانگيخت، شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي بود. در سخنانش بسيار زيبا به مبارزه با استكبار و هجرت و جهاد براي رضاي پروردگار مي پرداخت. در نوجواني شيفته ي سخن راني چند نفر بودم. نفر نخست به صورت طبيعي حضرت امام (رضوان الله عليه) بودند. پس از ايشان، بدون هيچ تعصب و اغراقي حضرت آيت الله خامنه اي بودند. وقتي ايشان خطبه هاي نماز جمعه را مي خواندند، من عرش را سير مي كردم. خطبه هاي روان، كوبنده، پرمغز، خوش آهنگ و اديبانه. خدا را سپاس كه از اين نعمت برخورداريم و اميد كه قدرشناس باشيم. دو شهيد گران قدر دكتر بهشتي و دكتر چمران در درجه ي بعدي قرار داشتند. علاقه ام نسبت به ايشان قابل وصف نيست. هنوز جملات شهيد مظلوم در ستيز با استكبار و مقابله با نفاق در گوش هايم زنگ مي زند. با الهام از آيه ي قرآن خطاب به امريكا مي گفت:«اي آمريكا از دست ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير.» و وقتي از لزوم تلاش براي حفظ اسلام سخن مي گفت و تأكيد مي كرد كه «بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند». يا آنجا كه تبيين مي كرد اگر مسئولين كشوري تشنه ي قدرت باشند، آن كشور خود به خود جايگاه شيطان مي شود و مي فرمود:«ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت.» جلسات مناظره ي تلويزيوني ايشان با سران حزب توده و تبيين جايگاه انسان و آزادي در اسلام بسيار تأثير گذار بود. در مناظرات به جز ايشان «پيمان، كيانوري و فتاح پور» حضور داشتند و در بسياري موارد حاضرين به صحت استدلالات شهيد مظلوم صحه مي گذاشتند و چون از سيما پخش مي شد، بسياري از هواداران كمونيست را متزلزل كرد. منطق شهيد مظلوم در مناظره، منطق ِ انصاف، عدالت و متانت بود. در عين حال صلابت و شفافيت در تبيين ديدگاه‌ها و مواضع ايشان مشهود بود. به هر جهت به عنوان يكي از شاگردان برجسته ي حضرت امام (ره) و امروز مي توانم بگويم به عنوان يك نسخه ي مشابه و كوچك تر ِ امام خميني (ره) در ايجاد شور انقلابي در جوانان و نوجوانان تأثير شگرفي داشت و به گمانم اين جمله هم از ايشان بود كه «بسيجيان مرغان آغشته به خوني هستند كه جايشان در اين دنيا نيست.»


                                


اما دليل مهم تر اين بود كه در زمان شهادت دكتر بهشتي، در حالي كه 12 سال داشتم، در تهران بودم. روزهاي سختي بود. آخر خرداد ماه خبر شهادت دكتر چمران رسيد. يكي از بستگان قبل از خبر ِ صدا و سيما، خبر را از مجلس شوراي اسلامي آورد. روز ششم تير خبر سوء قصد به جان حضرت آيت الله خامنه اي در مسجد ابوذر تهران و مجروحيت شديد ايشان را شنيديم و روز بعد صداي انفجار از سرچشمه ي تهران دلمان را لرزاند. من تا صبح روز بعد متوجه نشدم كه قصه چيست. صبح خبر را از اخبار شنيدم. بغض كردم و از منزل زدم بيرون. توي كوچه هم بازي ها را ديدم. همه گريه مي كردند. همه گريه مي كرديم. جالب اينكه در ميان بچه ها يكي دو نفر بودند كه تا روز قبل (به پيروي از خانواده) به شهيد مظلوم ناسزا مي گفتند و با هم بحث داشتيم. اما آن روز بيش از ما بي تابي مي كردند. خدايا چه حكمتي در شهادت نهفته است؟ منافقين با انواع ناسزاها و تهمت ها سعي در ترور شخصيت بزرگاني چون بهشتي داشتند (كاري كه امروز نيز منافقين به آن مشغول اند) و معدودي نيز تحت تأثير قرار گرفته بودند. اما شهادت ايشان امواج خروشان مردم را بر ضد منافقين خروشان تر ساخت. حضرت امام (ره) فرمودند:«بهشتي مظلوم زيست، مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود» و «در قاموس شهادت واژه ي وحشت نيست.» و همچين فرمودند:« ملت ايران در اين فاجعه بزرگ 73 تن بي گناه به عدد شهداي كربلا از دست داد، ملت ايران سرافراز است كه مرداني را به جامعه تقديم مي كند كه خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين كرده بودند و دشمنان خلق، گروهي را شهيد نمودند كه براي مشورت در مصالح كشور گردهم آمده بودند. ملت عزيز! اين كوردلان مدعي مجاهدت براي خلق، ‌گروهي را از خلق گرفتند كه از خدمت گزاران فعال و صديق بودند.»


روز تشييع در بهشت زهرا غوغاي عظيمي به پا بود. مردم فوج فوج تابوت ها را هروله كنان روي دست ها مي بردند. عده اي از رزمندگان اسلام و بسيجيان هم بودند كه بيش از همه بي تابي مي كردند و به شدت مردم را تحت تأثير قرار مي دادند. از شدت گرما به گوشه اي پناه برديم كه دور از مسير تشييع بود. يكي از اقوام هم بود كه يك سال بعد در جبهه به شهادت رسيد. از مظلوميت بهشتي زمزمه مي كرد و ما مي گريستيم. ناگهان يك تابوت را ديديم كه جداي از بقيه با جمعيت كمتري، از مسيري كه ما قرار داشتيم تشييع مي شد. جلو تابوت عكس شهيد بهشتي بود. به دليل ازدحام و بي تابي مردم، اين تدبير را به كار گرفته بودند و شهيد مظلوم را جداي از 72 تن تشييع مي كردند، چون واقعاً كسي جلودار احساسات پاك مردم ولايت محور نبود. برخاستيم و تا محل دفن هروله كنان به دنبال تابوت دويديم. «حسين حسين شعار ماست ، شهادت افتخار ماست». «بهشتي بهشتي، با خون خود نوشتي، اسلام پيروز است، منافق نابود است.» هروله، شعار، گريه، مصيبت، خاك، غربت، مظلوميت و بيداري! حميد (همان شهيد عزيز ما) فرياد مي زد: «خدايا بهشتي مان را هم داديم، خودت قبول كن» و جمعيت گريه مي كرد.

نوشته شده توسط امیر عباس در 6:14 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1385/04/06

خارج از موضوع

يك| شهادت مظلومانه ي برترين بانوي جهانيان، دخت مكرم نبي، حضرت فاطمه زهرا – سلام الله عليها – را به عموم آزادگان جهان تسليت مي گويم.


دو| آقا اين مخابرات هم شورش را درآورده! چندي است كه مي گويم مدتي وبلاگ نخواهم نوشت، اما همچنان است كه هستم! واقعاً يعني چه؟ دو قبض متوالي را نپرداخته ام و از موعد قبض دوم هم حدود يك هفته گذشته. نمي دانم چرا خط تلفن يك طرفه نمي شود؟ بابا قبلاً از اين خبرها نبود، فوري قطع مي كردند و خلاص. آماده شده ام كه خط قطع شود و بروم دنبال برخي كارهاي جدي، حالا اين هم هيچ! مخابرات فكر نمي كند كه وقتي مي گويم مدتي نيستم و هنوز هستم، جلو مردم بي اعتبار مي شوم؟! آقا ما دردمان را به كه بگوييم؟ قطع كنيد ديگر!


سه| چند مطلب با موضوع اصلي وبلاگ (دفاع مقدس) نوشته ام و با استفاده از امكان نمايش در آينده، در وقت خود به صورت خودكار در وبلاگ به نمايش درخواهد آمد. اكنون فرصتي دست داده تا در زمينه ي ديگري قلم بزنم. لطفاً با من باشيد:


در ميان وبلاگ ها مشاهده مي شود كه كساني با سوء استفاده از ايام فاطميه، اقدام به تفرقه افكني ميان شيعه و سني مي كنند. نويسندگان اين وبلاگ ها با نقاب يك شيعه ي دوآتشه، جهت گيري و نوع استدلالشان به گونه اي است كه تعصب شيعيان جريحه دار شود و به گونه اي برخورد كنند كه متقابلاً برادران اهل سنت را خشمگين سازند و در نتيجه به اختلاف بين مسلمين دامن زده شود. كيست كه نداند استعمار پير (انگلستان) اختلاف بين شيعه و سني را به عنوان يكي از اهداف راه بردي اش دنبال مي كند. حال اگر اين مسئله در وبلاگي ظاهر شود، خوش بينانه اش اين است كه بگوييم نويسنده وبلاگ جاهل است و با دامن زدن به اختلافات مذهبي، آب به آسياب دشمن مي ريزد. اما وقتي نوع استدلال و بي نام و نشاني اعتقادات و مرجع ايشان مشاهده مي شود ؛ و وقتي به جاي پاسخ گويي به مغالطه و عوام فريبي روي مي آورند، ديگر نمي توان زياد هم خوش بين بود.

فعلاْ!

نوشته شده توسط امیر عباس در 8:58 |  لینک ثابت   •