شنبه 1385/05/28
دشمن اعتراف می کند
پايداري و دلاوري حزب الله دشمن را منكوب و جلوه هاي نصرت الهي را در معرض ديد جهانيان قرار داد. حزب الله لبنان نماد بيزاري از ذلت و مبارزه براي عدالت و آزادي و سيد حسن نصر الله مصداق آيه ي انّي جاعلٌ في الارض خليفه است. پس نه عجب كه دشمن نيز چنين لب به اعتراف و ستايش حزب الله گشوده است:
فرمانده ي ستاد ارتش رژيم صهيونيستي: هيچ ارتشي در دنيا قدرت مقابله با حزب الله را ندارد.
زئيف شيف، استراتژيست معروف اسرائيلي: بايد اعتراف كنيم كه از حزب الله شكست خورده ايم و اين شكست پي آمدهاي وحشتناكي براي اسرائيل به دنبال دارد.
واشنگتن تايمز: پيروزي حزب الله بر اسرائيل مي تواند تأثير عميقي در آينده ي خاورميانه داشته باشد.
روزنامه ي هاآرتص رژيم صهيونيستي: مي خواستيم ساختار خاورميانه را تغيير دهيم، ولي حزب الله را قهرمان كرديم!
زود دويچه سايتونگ: شكست ناپذيري حزب الله كابوسي است كه اسرائيل را رها نمي كند.
نيويوركر: دوران خوش امنيت اسرائيل تمام شده است.
آسوشيتدپرس: دشمنان سيدحسن نصرالله هم او را ستايش مي كنند.
تايمز لندن: حزب الله ارتش اسرائيل را به لرزه درآورده و آينده اسرائيل در خطر است.
...
بسياري از استراتژيست هاي غربي با اشاره به ضربه ي سختي كه رژيم صهيونيستي از حزب الله دريافت كرده است و با استناد به شكست هيمنه ي ارتش رژيم صهيونيستي و تحقير آن، بر اين باورند كه رژيم صهيونيستي جرئت حمله ي دوباره به حزب الله را ندارد و طرح آمريكا براي حمله به برخي از كشورهاي ديگر خاورميانه نيز قابليت اجرايي خود را از دست داده است.
نصر من الله و فتحٌ قريب.

پي نوشت: پيام تبريك رهبر معظم انقلاب به سيد حسن نصرالله [لينك]
چهارشنبه 1385/05/25
خبري كه مرا به گريه انداخت
به دنبال اهداي هزينه گل كاري خودرو به حزب الله لبنان صورت گرفت:
هديه ي جمعي از جوانان مذهبي و مدال آوران كشور به عروس و داماد لاهيجاني
در پي كمك مالي يك عروس و داماد لاهيجاني به حزب الله لبنان، يكي از هيئت هاي مذهبي تهران و جمعي از جوانان مخترع مدال آور كشور، در مجموع مبلغ 4 ميليون ريال به اين زوج گيلاني كمك كردند.
به دنبال چاپ خبري مبني بر اهداي يكصد هزار تومان هزينه گلكاري ماشين يك عروس و داماد لاهيجاني به حزب الله لبنان، يكي از هيئت هاي مذهبي تهران كه از جوانان و نوجوانان دانش آموز و دانشجو تشكيل مي شود، اعلام كرد كه دو برابر اين مبلغ كه معادل 200 هزار تومان مي شود، به عنوان هديه ي ازدواج به اين عروس و داماد گيلاني اهدا مي شود.
همچنين جمعي از جوانان مخترع مدال آور در مسابقات سوئيس و مالزي نيز در تجليل و قدرداني از اقدام اين زوج گيلاني، مبلغ 200 هزار تومان به عنوان هديه ي ازدواجشان اهدا كردند.
شايان ذكر است اين عروس و داماد لاهيجاني به منظور همدردي با نيروهاي مقاومت حزب الله لبنان در جنگ با سربازان رژيم صهيونيستي، ماشين عروسي خود را با پرچم حزب الله لبنان و عكس هاي سيدحسن نصرالله تزيين و هزينه ي تزيين و گل كاري ماشين را به حزب الله كمك كردند.
منبع:كيهان
چهارشنبه 1385/05/18
پست امداد
اشاره: اين مطلب ادامه ي ورود به كادر، و به نوعي ادامه ي مطالب ورود به كادر، پست امداد و نخستين اعزام است.
بعد از صحبت با آقاي علوي فهميدم كه در غرب عمليات است و به هيچ وجه بنا نيست كه من به منطقه ي عملياتي اعزام شوم؛ چون از طرفي يكي مثل من را در تعاون نياز داشتند و از طرف ديگر سن و سال و جثه را در نظر گرفته بودند. دوباره زدم به سيم آخر. به مسئول تعاون گفتم كه اگر بنا بود به اين حرف ها توجه كنم الآن بايد قم باشم. كليدهايم را تحويل دادم و موقع حركت بچه ها وسايلم را جمع كردم و به همراه آنها جلو اتوبوس ها به خط شديم. برادر خليفه اي آمد و برايم صحبت كرد. از ولايت و شئون فرماندهي گفت و اينكه اگر به حرفش گوش نكنم با ولايت فقيه مخالفت كرده ام. جوابي نداشتم كه به او بدهم. وقتي از سلسله مراتب و مخالفت با ولايت صحبت مي كرد، تقريباً به گريه افتاده بودم، اما مصمم بودم كه كوتاه نيايم. فقط نمي دانستم كه اگر متوسل به زور شود چه بايد بكنم؟ خوش بختانه زوري در كار نبود. برادر خليفه اي حالت قهر به خود گرفت و من به همراه نيروها سوار اتوبوس شدم. برادر خليفه اي هم با راننده ي واحد و توياتاي وانت به عنوان مسئول كاروان همراهمان شد. در راه هر جا براي نماز يا استراحت مي ايستاديم، برادر خليفه اي به من چنان اخم مي كرد كه مي ترسيدم.
روز بعد به روستاي چنگوله ي مهران رسيديم. نزديك نماز ظهر بود. روستا محل استقرار لشكر بود و محدوده ي وسيعي از آن به بهداري تعلق داشت. يك خانه ي بزرگ تبديل به درمانگاه و اورژانس و به اصطلاح تبديل به پست امداد شده بود و چند خانه ي ديگر محل استراحت و يا منزل مسكوني نيروها بود. دو اتاق شيك – از نوع روستايي اش – به گروه ما تعلق گرفت. بعد از استقرار، وقتي نماز خوانده شد و ناهار مختصري خوردم، آقاي خليفه اي آمد و به محض ورود خطاب به جمع گفت:«مبارك است.» من كه تصميم گرفته بودم گردشي در روستا بكنم، از آقاي خليفه اي پرسيدم:«برنامه چيست؟» با اخم گفت:«شما را نمي دانم، اختيارت با خودت است! ولي بچه ها امروز استراحت مي كنند.» و وقتي كه از كنارش رد شدم تا بيرون بروم گفت:«اگر من مسئولت هستم بايد برگردي.» اعتنا نكردم و ابتدا به درمانگاه رفتم. مسئول درمانگاه را ديدم و با او آشنا شدم. از وسايل و تجهيزات آنجا پرسيدم. در نوع خودش و در شرايط جنگي، درمانگاه مجهزي بود. فهميدم كه از امدادگرها در اين درمانگاه به صورت كشيك استفاده مي كنند. به او گفتم كه بعد از ظهر برايم كشيك بگذارد. وقتي داشت از زبان آقاي خليفه اي مي گفت كه امروز نيازي به كار كردن ما نيست، آقاي خليفه اي هم به درمانگاه رسيده بود. به مسئول پست امداد گفتم :«ايشان خودشان به من گفتند اختيارم با خودم است، شكر خدا هواي مرا همه جوره دارند.» برادر خليفه اي باز هم اخم كرد. مسئول پست امداد كه يك پاسدار رسمي و پزشك يار بود، گفت كه ساعت 4 آنجا باشم. به او گفتم كه من مي خواهم گشتي در روستا بزنم اشكالي ندارد؟ گفت نه و به راه افتادم. خانه هايي كه به بهداري تعلق داشت در بلندترين نقطه ي چنگوله بود و به همين دليل براي ديدن روستا به سمت مركز آن پايين رفتم. چنگوله در ساحل يك رودخانه ي زيبا ساخته شده بود. در يكي از پيچ هاي رودخانه تعداد زيادي از نيروهاي لشكر را ديدم كه شنا مي كردند. در آن قسمت، رود به يك تپه ي صخره اي رسيده بود و يك پيچ نود درجه ايجاد شده بود و آنجا به شكل يك استخر درآمده بود. چون شنا بلد نبودم، وقتي مطمئن شدم قسمت كم عمق هم دارد، لباس هايم را درآوردم و مشغول آب تني شدم. با اينكه نزديك ساحل بودم، ولي به دليل سرعت آب و تلاطمي كه از شناي نيروها ايجاد مي شد، چند بار آب خوردم. آب مزه ي بدي داشت. بعدها فهميدم كه حاوي املاح معدني و گوگرد است. بعد از آب تني، زير آفتاب به سرعت خشك شدم و لباس هايم را پوشيدم. در ميان روستا و زير درختان به يك سلسله چادر رسيدم. از روي تابلوها فهميدم متعلق به گردان سيدالشهدا است. در اكثر چادر ها نيروها درازكشيده بودند و استراحت مي كردند. برخي كه بيدار بودند مشغول مطالعه يا نوشتن بودند. حال و هواي چادرها را باصفاتر ديدم. پس از گشتي مختصر به پست امداد رفتم. چون نيروها اغلب استراحت مي كردند، مسئول شيفت به اتاق استراحت رفت و تأكيد كرد كه اگر مشكلي بود حتماً اطلاع دهم. البته شنيده بودم كه مراجعات معمولاً به دليل بيماري است و به همين دليل كساني موفق تر بودند كه به مسائل پزشك و بيماري ها آشنايي بيشتري داشته باشند. روپوش سفيد رنگي را كه به همراه آورده بودم پوشيدم و از قفسه ي كتاب ها يك كتاب اطلاعات دارويي بيرون آوردم و مشغول خواندن شدم. به اين صورت كه از قفسه دارويي را انتخاب مي كردم و سپس با مراجعه به كتاب اطلاعاتش را به خاطر مي سپردم.
ناگهان چند نفر با سر و صدا وارد شدند. يك از آنها چپيه اي را روي پيشاني گرفته بود و رنگش پريده بود. پرسيدم:«چي شده؟» و يكي از همراهان توضيح داد كه در حين شوخي و سنگ پراني سنگ به پيشاني اش خورده و چون از بخيه مي ترسيده به زور آورده اندش. به همان كه توضيح داد گفتم كه بماند و خطاب به بقيه گفتم:«بيرون.» بعد از كشمكشي كوتاه همراهان را به بيرون فرستادم و به كمك دوست مصدوم مشغول شست و شوي زخم و بخيه زدن شدم. به هنگام تزريق آمپول بي حسي موضعي، برادر بسيجي التماس مي كرد كه بخيه نزنم. مي گفت:«به خدا خوش زخم ام، رويش را ببند خودش خوب مي شود!» خلاصه در حين بخيه زدن بودم كه ديدم مسئول پست امداد با شتاب وارد شد و گفت:«صبر كن ببينم.» از قرار بسيجياني كه بيرون پست امداد بودند، از ترس كم سن و سالي من رفته بودند و اطلاع داده بودند. با تكان دادن پنس و اشاره به او فهماندم كه مشكلي نيست و بي خود مصدوم را نترساند. وقتي محل زخم را نگاه كرد طوري گفت «آفرين» كه خيال آن بسيجي و همراهاني كه سرك مي كشيدند راحت شد. بالاي ابرويش نياز به حدود 5 بخيه داشت و مشغول انجام آن بودم. به دليل اينكه با اصرار خودم نوبت كشيك را قبول كرده بودم (كه البته به دليل شلوغي و ماجرا جويي ام بود) و با اين اتفاق و زدن بخيه ها، خيلي زود به عنوان يك امدادگر كار بلد و علاقمند معروف شدم. روز بعد با كادر بهداري آشنا شدم و فهميدم كه اين همه امدادگر براي كار كردن در اين پست امداد نياز نيست. بنا بود اكثر آنها در گردان هاي رزمي تقسيم شوند. حتي به ذهنم خطور نكرد كه به گردان بروم. تا همان جا هم با سلام، صلوات و با تمرّد رفته بودم. ولي فكرش را كه مي كردم، مي ديدم حضور در گردان رزمي و شركت در عمليات، آن چيزي است كه به خاطرش اين همه زحمت كشيده ام!
چهارشنبه 1385/05/11
مقاومت و اتحاد رمز پیروزی
اشاره: حضرت آيت الله خامنهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيام مهمي خطاب به جهان اسلام با محكوم كردن شديد فاجعه قانا، سكوت و بي اعتنايي سازمان ملل و سازمان هاي مدعي حقوق بشر در قبال جنايات رژيم صهيونيستي در لبنان تاكيد كردند : امروز حزب الله خط مقدم دفاع از امت اسلامي و همه ملت هاي منطقه است و ملت مقاوم لبنان و مجاهدان شجاع آن سرزمين، با ادامه ي پايداري در مقابل شرايط تحميلي رژيم صهيونيستي، دولت خبيث امريكا و دولت بدنام انگليس, روح مقاومت را بيش از پيش در دنياي اسلام زنده خواهند كرد. متن پيام ولي امر مسلمين به اين شرح است :

بسم الله الرحمن الرحيم
فاجعه ي سهمگين قانا، دل هاي ما را لبريز از درد و اندوه كرده و ما و ديگر ملت هاي مسلمان و همه ي آزادگان جهان را سوگوار و خشمگين ساخته است.
آن كودكان معصوم، آن تن هاي ضعيف و رنجور، آن دل هاي وحشت زده و كوچك، به چه گناهي كشته شدند؟ دل آتش گرفته ي مادران و پدران آنان چرا بايد به دست صهيونيست هاي خون خوار و حاميان مست و مغرور امريكايي، اين چنين كباب ميشد؟ بيست روز بمباران بي وقفه ي لبنان، بيست روز جنايت در حجم انبوه، ويران سازي يك كشور و قتل عام غيرنظاميان در آن و فاجعهاي همچون كشتار قانا، از كدام پشتوانه ي منطق و استدلال برخوردار است كه دنياي مدعي تمدن و سازمان ملل و دولت ها و سازمان هاي مدعي حقوق بشر اين گونه در برابر آن خون سرد و بي تفاوت اند؟!
دنياي اسلام تا كي بايد وجود سراپا فتنه و شرّ رژيم صهيونيستي را تحمل كند؟ دولت هاي اسلامي تا كي بايد دست امريكاي جنگ افروز و مستكبر را در اين منطقه حساس باز بگذارند؟ آنچه در لبنان اتفاق افتاد، حقوق بشر امريكايي را براي همه معنا كرد و خاورميانهاي را كه دولت امريكا در پی آن است نشان داد. امروز برای همه روشن شده است كه تهاجم به لبنان نقشهای از پیش طراحی شده و اقدامی امریكایی – صهیونیستی، به عنوان گامی اساسی در راه تسلط بر خاورمیانه و جهان اسلام بوده است. بوش و همكاران امریكایی وی به همان اندازه در فجایع لبنان گنه كارند كه سران خبیث و رو سیاه رژیم صهیونیستی! و سكوت سازمان ملل و بیشتر دولت های غربی و حمایت برخی از دولت ها، همچون دولت بدسابقه و بدنام انگلیس، آنان را نیز به اندازههای مختلف در قضاوت امروز و فردای بشریت و در مؤاخذه و عقوبت عظیم الهی، مسئول و شریك جرم می سازد. امروز ملت های مسلمان بیش از همیشه از امریكا متنفر و بر آن خشمگین اند.
دولت های آنان، نیز حتی آنها كه ملاحظات سیاسی موجب محدودیت آنهاست، از این همه تعدی وقاحت آمیز و مستكبرانه بیزار و بر آن معترض اند. رژیم امریكا با حمایتش از جنایت ها و جنایتكاران صهیونیست و با تجاوز آشكارش به حقوق ملت های مسلمان، باید منتظر سیلی سخت و مشت كوبنده ي امت اسلامی باشد. ایستادگی ملت لبنان و مجاهدت قهرمانانه حزب الله و اقتدار برخاسته از ایمان و صبر و توكل آنان، نماد دیگری از بیداری دنیای اسلامی و عزم راسخ آن در برابر دشمنی ها و كین توزی ها است. مشت پولادین جوانان مؤ من و شجاع و مظلوم لبنانی، اكنون بر چهره ي زشت متجاوزان فرود آمده و شیشه ي غرور مستانه ي آنان را شكسته است.
سیاست راهبردی امریكا ایجاد ناامنی و بحران و جنگ در این منطقه است. بدانند كه هرچه ناامنی را گسترش دهند، ملت ها را بر خود خشمگین تر و دنیا را برای خود ناامن تر خواهند كرد. رفتار و خوی تجاوزگرانه ي امریكا و اسرائیل، روح مقاومت را بیش از پیش در دنیای اسلام زنده خواهد كرد و ارزش جهاد را برای انان نمایان تر خواهد ساخت. دنیای اسلام و جوانان مسلمان در همه كشورهای اسلامی بدانند كه راه مقابله با گرك وحشی صهیونیزم و تجاوزگری شیطان بزرگ، جز مقاومت فداكارانه نیست. تسلیم و انقیاد در برابر دولت مردان ماجراجو و فتنه گر امریكا بر طمع و جسارت آنان می افزاید و كار را بر ملت ها سخت تر می كند. اگر لبنان تسلیم تجاوز اسرائیل و امریكا می شد و اگر جوانان مجاهد حزبالله و مردم مظلوم جنوب، رنج این دفاع مقدس را به جان نمی خریدند، محنتی بلند مدت و ذلتی روز افزون، همه ي ملت لبنان را تهدید می كرد و ادامه ي این روند تهاجمی، تمام این منطقه را در بر می گرفت.
امروز حزب الله خط مقدم دفاع از امت اسلامی و همه ملتهای این منطقه است. برای دشمن صهیونیستی دین و آئین و مسجد و كلیسا و شیعه و سنی فرق نمیكند! رژیمی است نژادپرست و متجاوز و سفاك، اگر مانعی در راه خود نبیند، از هیچ جنایتی به هر گروه و هر ملت روگردان نیست. ملت های منطقه و فرقه های اسلامی و پیروان دین های مختلف در لبنان و در همه ي كشورهای اسلامی باید دست اتحاد به یكدیگر دهند و نگذارند تفرقه ي آنان موجب قوت دشمن شود.
ایران اسلامی، مقاومت در برابر زوگویی ها و تجاوزگری های امریكا و شرارت های رژیم صهیونیستی را وظیفه ي خود میداند و در كنار همه ي ملت های مظلوم، به ویژه مردم عزیز لبنان و ملت مبارز فلسطین خواهد ایستاد.
امریكا كه با حمایت صریح خود از كشتار غیرنظامیان لبنانی و مخالفت صریح با آتش بس در لبنان و كمك تسلیحاتی مالی و سیاسی به متجاوزان صهیونیست، عملاً مجرم صحنه ي این فجایع بزرگ است، اكنون درصدد آن است كه با تحمیل شرایط خود بر ملت و دولت لبنان، ظلمی مضاعف را بر آنان وارد آورد. بی شك آن ملت مقاوم و آن مجاهدان شجاع، زیر بار چنین ظلمی نخواهند رفت و جز بر اساس مصالح خود تصمیمی نخواهند گرفت.
این جانب، مصائب وارد آمده بر ملت لبنان، به ویژه فاجعه ي بزرگ قانا را به آن ملت عزیز و به مجاهدان نستوه و به برجستگان و مسئولان سیاسی آن كشور تسلیت می گویم و همدردی ملت بزرگ ایران را با آنان اعلام می كنم. سلام بر ملت لبنان , سلام بر حزب الله پیروز و سلام بر رهبر دلاور و مومن عربی سید حسن نصرالله. قال الله تعالی : فاصبر ان وعدالله حق و لایستخفنك الذین لایوقنون.
سید علی خامنهای - دهم مرداد 1385
سه شنبه 1385/05/10
نامت پایداری است

نامت، وحشتي است كه با هر موشك
شليك ميشود
و تلآويو را ميلرزاند
و گله خوكها را فراري ميدهد
نامت صاعقهاي است ناگهان
كه ميپيچد
و شمشيري است كه دو نيم ميكند
نامت زلزلهاي است
كه با 10 ريشتر در حيفا منجر ميشود
و در تمام جهان طنين مياندازد
و دندان گراز را در بنت جبيل ميشكند
نامت توفان است
پيش از آنكه تخمين بزنند
فرو ميپچيد و ميپيچاند
و مانند پنجههاي عقاب
بر بدن طعمه فرو ميرود
نامت تيري است
كه در امتداد نگاهت
آرامش دشمن را نشانه ميرود
رگباري است كه بر دشمن ميبارد
اضطرابي است كه دل صهيونيزم را فرا گرفته است
كابوسي است
كه رؤياي اشغالگران را سياه ميكند
نامت پرچمي است كه ميوزد
و بر دوش رزمندگان در اهتزاز است
و نسيم را به عدالت تقسيم ميكند
نامت موشك است
كه مركاوا را منفجر ميكند
و از هليكوپتر تروريست نميترسد
نامت
فرياد مطنطني است
كه در حنجرهها جاري است
چون آبشار
كه در جنگل
و توفان
كه در دشتها
و موج
كه در درياها جريان دارد
نامت
آذرخش است، پنهان در ابرها
نامت
نسيمي است كه ميوزد
و آرامش را هديه ميكند
نامت
مظلومي است كه در زير آوار قانا
نفس ميكشد
و با هر شهيدي تشييع ميشود
و با هر مجروحي
بيمارستانها را معطر ميكند
نامت
سپيدهاي است برپيشاني صبح
كه شب را فرو ميپيچيد
نامت پايداري است
نامت پنجرهاي است
گشوده بر باغهاي ايمان
كه آفتاب را به ميهماني فرا ميخواند

نامت بهار است
كه از دريچه دلها وارد ميشود
و قلبها را به تسخير خدا در ميآورد
نامت بشارت است
و امت را نويد پيروزي ميدهد
نامت تكيهگاهي است مطمئن
پناهگاهي است محكم
و سايهباني است مهربان
براي دلهاي مجروح
كودكان زخمي
زناني شوي مرده
نامت، اميد به آينده است
نامت التيام زخمهاي لبنان است
و تبسمي كه بر لبان لبنان
خواهد شكفت

شعر از حسين اسرافيلي
سه شنبه 1385/05/10
امروز روز امتحان الهي است
امروز – سه شنبه – روز همبستگي با مردم لبنان ناميده شده است. جنايات بي شرمانه ي رژيم صهيونيستي و سكوت مرگبار مجامع بين المللي، خون مسلمانان و آزادگان جهان را به جوش آورده است. شمار زيادي از جوانان انقلابي مان خواستار حضور در جبهه ي نبرد با رژيم صهيونيستي هستند و اكنون حداقل كاري كه مي توان انجام داد، كمك مالي به ملت تحت ستم و مقاوم لبنان است.
امروز روز امتحان الهي است و اميد است كه از اين امتحان سربلند بيرون آييم. بايد در حد توانمان در اين امر مهم شركت كنيم. اگر توان مالي مان كم است، از اهداي كمك منصرف نشويم و اگر توانمان زياد است، به مبالغ پايين اكتفا نكنيم كه بهترين مصرف مال جايي است كه رضايت خداي بزرگ را در پي داشته باشد. امروز هر مبلغي كه به مردم لبنان كمك كنيم، در واقع براي خود و آخرتمان ذخيره كرده ايم و در واقع آن مبلغ را به دست آورده ايم. خدايا به ما توفيق بده كه اين امتحانت را با سربلندي پشت سر بگذاريم.
دوشنبه 1385/05/09
ورود به کادر
اشاره: اين مطلب ادامه ي مقر انرژي اتمي، و به نوعي ادامه ي مطلب نخستين اعزام است.
مسئول بهداري لشكر برادر پاسدار سيد محمد علوي1 بود. قدي نسبتاً كوتاه داشت و در نگاه اول چيزي كه در ظاهرش نمي شد ديد، فرماندهي بود. هميشه لبخندي به لب داشت و زياد مزاح مي كرد. در عين حال وقار و نفوذ كلام عجيبي داشت و از همين رو هميشه در نظرم يك فرمانده تمام عيار بود. فرمانده اي كه در عين خودماني بودن با نيروها جَذَبه و جَذْبه اي خاص داشت. معاون واحد بهداري هم يك برادر بسيجي بود به نام آقاي خليفه اي.
همه چيز مقر و نيروها برايم جالب بود و مي خواستم همه چيز را حس كنم. رفتارم براي دوستان عجيب بود. مثلاً وقتي به مقر ادوات مي رفتم و از تانك ها و نفربرها عكس مي گرفتم و يادداشت برمي داشتم، مرا نديد بديد مي دانستند و مي گفتند:«بابا اينها هميشه اينجاست!»
يك از روزهاي اول حضور در مقر، موقع نماز ظهر به جاي رفتن به نمازخانه، در مقر به گردش پرداختم. (چون به تكليف نرسيده بودم گاهي به نماز نمي رفتم). تماشاي همه چيز برايم لذت بخش بود. كوچه پس كوچه هاي بين كانتينرها، بندهاي لباس، زمين هاي بازي، پاركينگ ادوات با تانك ها و نفربرهاي پهلو به پهلوي هم، توپ هاي ضد هوايي و ... . در همان حال حس كردم كه كسي تعقيبم مي كند يا از داخل يكي از كانتينرها مرا زير نظر دارد. آن موقع ها حس ششم نسبتاً خوبي داشتم و آن را جدي مي گرفتم. بعد از ناهار براي گرفتن وضو و خواندن نماز ظهر و عصر از كانتينر بيرون رفتم. برادر خليفه اي همراهم شد. در راه از جهاد و فلسفه اش پرسيد و من هم مثل يك دانش آموز در امتحان شفاهي، پاسخ مي دادم. مسير سؤال ها و بحث به نماز چرخيد و اينكه همه ي مجاهدت ها به خاطر نماز است و بايد به بهترين شكل اقامه شود. بعد جمله اي گفت كه بازتابش در ذهنم اين بود كه نماز جماعت در جبهه واجب است! خواستم بگويم كه من از شما تقليد نمي كنم، اما ديدم بي ادبي است. گفتم:«چرا امروز ظهر مرا تعقيب مي كرديد؟» گفت :«من را به جاي برادر خودت بدان و مطمئن باش كه من هم همين طور فكر مي كنم.» بعد پرسيد:«تسبيح داري؟» فكر كردم مي خواهد به امانت بگيرد؛ گفتم كه نه من اصلاً تسبيح دست نمي گيرم. دست در جيب خود كرد و يك تسبيح نو بيرون آورد و به من داد. از رفتارش فهميدم كه هديه است. وقتي تشكر كردم گفت:«قابلي ندارد، مال تبليغات است.» ...
روزها مي گذشت و نيروها عملاً بي كار بودند. البته ساعات به نحوي پر مي شد. از مطالعه و نامه نگاري و بازي گرفته تا دعا و نيايش و تلاوت. برادر خليفه اي هر وقت مرا در جمع مي ديد مي گفت:«اين امير يك دقيقه هم آرامش ندارد». به جز محبت، معلوم بود كه اين جمله پيام ديگري هم داشت. شلوغي من توي ذوق مي زد و خودم اين را نمي دانستم. حدود يك ماه كه از بودنمان در مقر انرژي اتمي گذشت، يك روز برادر علوي مسئول بهداري لشكر آمد و گفت:«از امروز برو به اتاق تعاون و همان جا ساكن شو!». منظورش بخش تعاون از واحد بهداري لشكر بود. در اين بخش امانات رزمندگان و ساك هايشان تحويل گرفته مي شد و فهرست مشخصات و شماره پلاك هاي نيروها ثبت مي شد. به همين راحتي داخل كادر و مسئولين شده بودم. به همين دليل و به اين خاطر كه از بي كاري درمي آمدم خوش حال شدم. مسئوليت ثبت مشخصات به من سپرده شد. كسي كه مسئول تعاون بود مي گفت:«فكر نكن پارتي بازي شده ها، چون هميشه خودكار و كاغذ دستت گرفتي، گفتند از اين ديوانه كس بهتري پيدا نمي شود فهرست ها را مرتب كند!»
همه ي نيروهاي امدادگر ساك ها را تحويل دادند و يك كوله پشتي ساده تحويل گرفتند. بعد هم همه پلاگ گرفتند و به گردن آويختند. به زودي معلوم شد كه نيروهاي امدادگر و بهداشت ِ واحد بهداري لشكر، به منطقه اي در غرب منتقل مي شوند. البته به جز كساني كه در مقر مسئوليتي به عهده داشتند، مثل من! تازه فهميدم كه قضيه چيست! با خود فكر كردم كه من اين همه آموزش نديده ام كه حالا نگهباني ساك هاي مردم(؟) را بدهم. مي روم به آقاي علوي مي گويم كه اين مسئوليت مال خودتان، به هر كس كه مي خواهيد بدهيد، چون من هم مي خواهم اعزام شوم.
پاورقي: 1- برادر پاسدار سيد محمد علوي در تاريخ 7/12/1362 در سن 22 سالگي و در عمليات پيروزمندانه ي خيبر به شهادت رسيد.
شنبه 1385/05/07
همراه با حزب الله همگام با ولايت
اشاره: اخبار رسيده از لبنان تأسف برانگيز است. خبرگزاري فارس از 600 كشته ، هزاران مجروح و 800 هزار بي خانمان گزارش مي دهد. اين يعني نسل كشي! هالوكاست يعني اين!
وبلاگ هاي فارسي در برابر اين حادثه ي عظيم به سه دسته قابل تقسيم اند. دسته ي نخست را وبلاگ هايي تشكيل مي دهند كه نويسندگان آنها با درك موقعيت كنوني جهان اسلام، با انواع مطالب ارزنده، به اين مسئله مي پردازند و به پشتيباني از حزب الله لبنان مشغول اند. به لطف خدا شور انقلابي در ميان وبلاگ نويسان فارسي آن همه هست كه موجب افتخار ما ايرانيان شود. اين گروه اگر چه آمادگي خود را براي نبرد روياروي با صهيونيسم اعلام كرده اند، اما خود را تابع ولايت فقيه دانسته اند و چون نويسنده ي اين وبلاگ، حرف دلشان اين است كه: سر ما و فرمان ِ دوست. دسته ي دوم وبلاگ هايي هستند كه نويسندگانشان سكوت كرده اند و روند عادي وبلاگ خود را پي مي گيرند و به روي مبارك خود نمي آورند كه خاورميانه دست خوش حادثه ي كم نظيري در طول تاريخ است و يا به بزرگي حادثه اذعان دارند، ولي وظيفه ي خود نمي دانند كه به اين مهم بپردازند. دسته ي سوم را گروهي اندك تشكيل مي دهند كه معتقدند مسئولين جمهوري اسلامي ايران كوتاهي مي كنند و ما همه بايد براي مبارزه ي نظامي به لبنان اعزام شويم.
دسته ي نخست به لطف خدا مأجورند و اگر تلاششان خالصانه و براي رضايت ذات احديت باشد، ان شاءالله در ثواب مجاهدين في سبيل الله شريك اند. سخن من در اين مقاله با نويسندگان وبلاگ هاي دسته ي دوم و سوم است.
كساني كه سكوت كرده اند مرا به ياد كساني مي اندازند كه در زمان دفاع مقدس از معركه دوري گزيدند و گفتند كه نيرو به اندازه ي كافي هست و جنگ با دشمن واجب كفايي است نه عيني و هيچ گاه نخواستند نداي امامشان را بشنوند كه «امروز جنگ در رأس تمام امور است» و در پاسخ دوست و آشنا مي گفتند كه ما از طرق ديگر به جنگ كمك مي كنبم و براي اثبات ادعايشان، چند قبض كمك به جبهه را مثل اسناد معتبر، همه جا با خود حمل مي كردند. برادران و خواهران عزيزم! امروز جنگ رژيم صهيونيستي با حزب الله، همانا جنگ كفر با اسلام است! و شايسته است همين امروز مسئله را درك كنيم و در حد توان خود كاري انجام دهيم كه شايد فردا دير باشد.
و اما دسته ي سوم كه خود را از ولي فقيه زمان نيز عالم تر مي دانند(؟) و معتقدند كه بايد جهاد كرد؟! مولاي متقيان ، حضرت امير (عليه السلام) همواره شيعيان را از افراط و تفريط برحذر داشته اند. در مقابل ِ گروه اندكي كه اهل تفريط اند و حتي مختصر كمك مالي به مظلومان تحت ستم فلسطين را جايز نمي دانند، افراطيوني – ولو اندك - هستند كه معتقدند بايد وارد نبرد مستقيم با دشمن شد. در اين زمينه گفتني است: 1- وظيفه ي ماست كه تابع ولايت فقيه باشيم تا به فرموده ي امام راحل(رضوان الله عليه) آسيبي به مملكت نرسد. 2- حتي حضرت امام خميني (رضوان الله عليه) علي رغم تأكيدات فراوان بر نابودي رژيم صهيونيستي، نبرد مستقيم را در دستور كار قرار ندادند و پس از احضار رزمندگان ايراني از لبنان، تأكيد كردند كه راه قدس از كربلا مي گذرد! 3- نظر مقام معظم رهبري دقيقاً منطبق بر نظر حضرت امام خميني (رضوان الله عليه) است. 4- نماينده ي حزب الله در تهران اعلام كرده كه نيازي به نيروهاي رزمنده ي غير بومي نيست و حتي حزب الله نيز تنها 10% نيروي انساني اش را در جبهه به كار گرفته است. چرا كه شرايط جنگ چريكي (بسيجي) در مقطع كنوني نيازي به ازدحام نيرو ندارد. به علاوه نيروهاي حزب الله همگي آموزش هاي طولاني مدت و پيچيده ديده اند و چنين مقابله اي با ارتش غني شده ي رژيم صهيونيستي، از عهده ي نيروهاي ديگر برنمي آيد. خلاصه اينكه بايد گوش به فرمان ولي فقيه زمان، جانباز سرافراز انقلاب، سياستمدار قرن و مجاهد في سبيل الله، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مد ظله العالي) بود و در مقطع كنوني با دعا، حمايت معنوي، راه پيمايي، شعار، وبلاگ نويسي و كمك هاي مالي به ياري مجاهدان حزب الله شتافت. و اگر در آينده حكم جديدي از سوي ولي فقيه صادر شد، سر ما و فرمان دوست!
پي نوشت: شايد شما يكي دو وبلاگ ديده باشيد كه علناً به مخالفت با حزب الله لبنان و سيد حسن نصرالله بپردازند. اينكه اين دو سه وبلاگ را به عنوان دسته ي چهارم ندانستم، چون مشخص است كه اينها فقط زبانشان پارسي است و با پول و حمايت صهيونيست ها اداره مي شوند. و آن قدر سست و كم هستند كه قابل ذكر هم نيستند.
دوشنبه 1385/05/02
ما همه حزب اللهي هستيم

وقتي ديروز، رئيس مجلس شوراي اسلامي، در حمايت از مقاومت قهرمانانه ي حزب الله لبنان سخن گفت و تأكيد كرد كه مقاومت اسلامي در لبنان نشانه ي اراده ي جهان اسلام است و اقدامات يك جانبه ي آمريكا در شوراي امنيت را محكوم كرد، نمايندگان ما در مجلس شعار مرگ بر امريكا و مرگ بر اسرائيل سردادند. وقتي ايشان گفت:«خاورميانه ي جديد براساس اراده ي ملت ها و نه اراده ي آمريكا در حال شكل گيري است»، نمايندگانمان با فرياد دشمن شكن ِ تكبير، سخنان رئيس مجلس را تأييد كردند.

امروز در كوچه و خيابان و خودروهاي عمومي، از زبان مردم مي شنويم كه ما هم حزب اللهي هستيم و مي گويند كه اي كاش مي توانستيم دوشادوش برادران لبناني مان در دفاع از اسلام مبارزه كنيم.

زن و مرد، پير و جوان و اقشار مختلف مردم ايران اكنون خود را هم رزم برادران حزب اللهي لبنان مي دانند و گوش به فرمان ولايت فقيه اند تا به تكليفشان عمل كنند.

امروز روز حمايت معنوي و راه پيمايي و شعار است. امروز روز تقديم كمك هاي نقدي به حزب الله سرفراز است و فردا شايد تكليف چيز ديگر باشد. سر ما و فرمان دوست.

خبرهاي مرتبط :
حداد عادل: شكل گيري خاور ميانه ي جديد ناشي از اراده ي ملت هاست [لينك]
لطفاً بقيه ي لينك ها را در بخش لينك هاي روزانه ي همين وبلاگ بينيد.

