تبليغاتX
روایت فجر

یکشنبه 1385/07/30

جلسه ي وبلاگ نويسان با ميزباني مشاورين جوان رئيس جمهور

حرف اول: روي کرد به اينترنت و وبلاگ و مهمتر از آن توجه به وبلاگ نويسان، از طرف نهاد رياست جمهوري اسلامي، في نفسه ارزشمند است. دلم مي خواهد بحث را همين جا به پايان ببرم و به صورت جدي به مسئله نپردازم، اما موضوع آن همه جدي است که اجازه مي خواهم در چند پست به آن بپردازم.


تخصيص اعتبار: نخست اينکه تا نگاه به اين مقوله جدي و حرفه اي نباشد، دستاورد آن آگر نگوييم صفر، ولي ناچيز خواهد بود. بحثي که در جلسه ي پس از افطار، در ساختمان کوثر نهاد رياست جمهوري درگرفت، فقط يک نگاه طلبکارانه را شامل نمي شد. يکي از دوستان سخن از استفاده ي مجاني از فکر را مورد نقد قرار داد و ديگري گفت که براي سامان بخشي به گروه وبلاگ نويسان بايد اعتبار تخصيص داد. من با اين دومي کاملاً موافقم. تا زماني که گروه مشاورين جوان، به عنوان خشت اول، به اين نتيجه نرسند که بايد به نحوي از وبلاگ نويساني که حرکتشان به حال ايران عزيز مفيد است حمايت کرد، چيدن خشت هاي ديگر کج بردن ديوار تا ثريا است. واضح است که يک وبلاگ نويس حرفه اي روزانه چند ساعت وقت مفيد و انرژي خود را صرف وبلاگ نويسي و پي گيري هاي جانبي مي کند. اين چند ساعت را مي تواند براي امرار معاش استفاده کند که در حالت فعلي از دست داده است. از طرفي هزينه ي تلفن و اکانت را نيز متقبل شده است.


تهديدهاي پيش رو: اگر بحث تخصيص اعتبار جدي گرفته نشود، ادامه ي فعاليت وبلاگ نويس، از منظر ملي، دچار چند تهديد مي شود: نخست اينکه هر آن بايد منتظر دل سرد شدن وبلاگ نويس و خداحافظي او با دنياي وبلاگ شد. اتفاقي که معمولاً رخ مي دهد و هر از چند گاهي شاهد وداع يکي از وبلاگ نويسان فعال هستيم. نکته دوم اينکه ممکن است وبلاگ نويس فقط به دغدغه هاي شخصي (دلي) خودش بپردازد و لزوماً تمام دغدغه هاي شخصي مفيد به حال کشور نيست. در حالي که همين فرد توانايي هايي دارد که اگر ببيند بهاي آن – ولو مختصر – پرداخته مي شود، استعداد و توان خود را در جهت ملي به کار مي گيرد. نکته سوم اينکه ممکن است وبلاگ نويس جذب جريان هاي انحرافي اي گردد که نتيجه ي آن چيزي جز خسارت براي کشور عزيزمان به بار نياورد. و البته نکات ديگري را نيز مي توان برشمرد.


چرا هزينه نکنيم؟ بحث ديگر اينکه به 3 دليل متقن بايد به اين امر پرداخت: 1- وقت، هزينه ها و کار وبلاگ نويس ارزشمند و قيمتي است. 2- اعتبار لازم در اين زمينه قابل تخصيص است و دولت محترم فقير نيست. 3- وبلاگ نويس به اين اعتبار نياز دارد. هر کدام از اين 3 گزينه اگر به نظر شما اشتباه است، حق داريد که به اين مسئله بي توجهي کنيد.


حرف آخر: آقاي بابايي، آقاي منصوري، آقاي زرگر، آقايان گروه مشاورين جوان که رئيس جمهور اصولگرا و مردمي به شما اعتماد کرده اند تا اين مجموعه را هدايت کنيد!ديديد که در جلسه چگونه فضاي بحث آکنده از اعتبار ريالي شد و چگونه مي توانيد چشمان مبارک را به روي اين مهم ببنديد و در رؤيا گمان کنيد که با يک اشاره از طرف شما وبلاگ نويسان با جان و دل و بدون کمترين مشکلي توقعات شما را برآورده سازند؟!لطفاً به منطق اين نوشتار و پشتوانه ي فکري و اجرايي آن فکر کنيد و در آينده کار را با قوت، جديت و اخلاص پي گيري نماييد و مطمئن باشيد که من از موضع شما و براي پيش برد اهداف ارزشمندتان مورد را طرح کردم و نه از منظر يک وبلاگ نويس که دوستان مي دانند کمبود شغل ندارم.


پي نوشت: در اين باره باز هم خواهم نوشت.

نوشته شده توسط امیر عباس در 8:58 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1385/07/27

عضويت در كادر گردان تا نيروي دسته

روزها به همان صورتي که قبلاً گفته شد، يک نواخت مي گذشت. شيفت در پست امداد، مطالعه،  بازي، شنا در رودخانه و گشت و گذار. گاهي به همان مقر گردان سيدالشهدا (س) سري مي زدم. از بهترين گردان هاي لشکر بود با زبده ترين نيروها. مسئول بهداري آن گردان هم شخصي بود به نام مريزاد؛ پاسدار رسمي بود و هر از چند گاهي براي کاري به پست امداد مي آمد. خوش رو و قابل تحمل بود. اصالتاً قمي بود ولي همسرش محلاتي بود و از سپاه محلات اعزام شده بود. لهجه ي شيرين محلاتي هم داشت! 
يک روز بدون مقدمه به من گفت:«... مي خواهي بيايي گردان سيدالشهدا؟» گفتم که تأييد نمي کنند و تا همين جا هم با زور آمده ام. گفت:«تو فقط بگو دوست داري يا نه؟» گفتم:«معلومه که دوست دارم.» گفت که با بقيه اش کاري نداشته باش و آن روز گذشت. چند روز بعد آمد و با همان لهجه ي شيرين محلاتي گفت:«وسايلت را جمع کن و بيا برويم گردان.» با عجله آماده شدم. مسئول پست امداد هم در جريان بود. برادر خليفه اي هم که در چنگوله نبود. اين خان مهم را بدون کمترين زحمتي پشت سرگذاشتم. يعني قبل از اينکه زمان حرکت و عمليات و ... فرا برسد و مجبور به ترفند انديشي باشم، عضو گردان شده بودم. در گردان سيدالشهدا و در چادر بهداري گردان مستقر شدم. يعني رفتم جزو کادر گردان. احتمالا به دليل کار بلدي و ديگر به خاطر علاقه ي مريزاد به من بود. مريزاد اکنون در قم است. بازنشسته شده و به قول دوستان مشغول بيزينس است. مي توان از خودش پرسيد. به هر حال يکي از مهم ترين دوران جبهه ام چند صباحي بود که در کادر بهداري گردان سيدالشهدا بودم. معمولاً شلوغ و حاضر جواب بودم. بارها مريزاد و معاونش به من تذکر دادند که شأن کادر را حفظ کنم و باوقار بيشتري رفتار کنم. اما از يک نوجوان 14-13 ساله چه انتظاري مي توان داشت؟


فرمانده گردان هم از سپاه محلات بود. آقاي آهنگران. تا آخرين خبر، او را در مسئوليت بنياد شهيد اراک ديده بودم و به هر حال با ترکش هاي فراواني که نوش جان کرد از 8 سال دفاع مقدس جان به در برد. يک روز که در چادر نشسته بودم، آمد روي جعبه مهمات هاي خالي جلو در نشست و سر صحبت را باز کرد. پرسيد که نماز شب بلدم و پاسخ من منفي بود. گفت:«دوست داري ياد بگيري؟» گفتم:«ضرر ندارد.» با صبر و حوصله نماز شب را يادم داد و قول گرفت که بين 40 نفر او را به ياد داشته باشم و رفت. فصل جديدي از هوشياري من آغاز شد. به زودي سير مطالعاتي ام به کتاب هاي استاد مطهري، شهيد آيت الله دستغيب و کتاب هاي سير و سلوک تغيير کرد. اما همچنان شلوغ بودم و شوخي ها و شلوغ کاري هايم توي ذوق مي زد. ظاهراً به مريزاد گفته بودند يا اين برادر را هماهنگ کن يا بفرستش برود دسته. يک روز مريزاد با حزن و لطافت خاصي آمد و گفت که مي خواهم باهات صحبت کنم. مي گفت:«دوست دارم تو را در کادر نگه دارم، ولي با اين رفتارت نمي توانم. به من گفته اند که به عنوان امدادگر بفرستمت دسته، نظرت چيست؟» گفتم:«خيلي هم خوب است، مي روم دسته.» واقعاً منظور مريزاد را نمي فهميدم که دارد آخرين فرصت را به من مي دهد که در کادر باقي بمانم، اما من خيلي بچه گانه مي گفتم که دسته خيلي هم خوب است. مريزاد مثل کسي که چاره اي نداشته باشد، با ناراحتي زياد گفت:«باشد، آماده شو برو گروهان يک، دسته يک. فرمانده دسته حاج آقا وفايي است.» يک ربع بعد خودم را به فرمانده دسته معرفي کردم.


توجه: لطفاً ادامه‏ي اين خاطره را در اينجا مطالعه فرماييد.[لينك]

نوشته شده توسط امیر عباس در 8:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/07/15

پیام امام مقاومت بود نه تسلیم

سخنران پيش از خطبه هاي نماز جمعه ي تهران گفت: «كساني كه با استناد به نامه امام(ره) مي‌گويند امروز در مسائل هسته‌اي مقاومت نكنيم، خيانت مي‌كنند.»



دكتر حسن رحيم پور ازغدي در بخش نخست سخنان خود ، با اشاره به توهين پاپ به مسلمانان اظهار داشت: «ايشان در اهانت‌هايي كه به اسلام بستند، اعلام كردند كه مي‌خواستند باب گفت و گو باز شود، اما مي‌گويم كه باب گفت و گو باز بود، ولي طرف گفت و گو نيست. جهان اسلام آمادگي دارد در باب عقلانيت و خشونت يك سلسله گفت و گوي علني و شفاف با پاپ و نمايندگان وي انجام دهد. »


دکتر رحيم پور ازغدي با اشاره به نامه حضرت امام(ره) كه در چند روز گذشته درباره ي علل پذيرش قطعنامه منتشر شده و بحث‌هايي را به وجود آورده است، گفت: « آن حرف هايي كه حضرت امام(ره) زدند، به طور علني هم در پيام خود براي پذيرش قطعنامه آوردند و بخش هاي آماري و مشكلاتي كه مطرح شده بود، به خاطر مسائل امنيتي مطرح نشد. » وي ادامه داد: «پیام امام(ره) اين بود كه بعد از پذيرش قطعنامه جهاد و نبرد اصلي ما تازه شروع شده، ولي عده‌اي متأسفانه سوء استفاده كردند و خواستند نتايج غلط بگيرند.» سخنران پيش از خطبه هاي نماز جمعه ي تهران با بيان اين كه چيزي كه بايد اشاره كنم اينكه نامه ي امام(ره) سراسر عزت، قدرت و منطق است، گفت: « كدام جمله‌ و بحث امام منتج به نتايجي است كه برخي افراد مريض و خبيث از آن گرفته‌اند كه امام(ره) حرفش را پس گرفت و اينكه اگر شكست خورديم، مقابل استعمار مقاومت نكنيم.» دکتر رحيم‌پور ازغدي با بيان اين كه از كجاي پیام امام(ره) فهميده مي‌شود كه كار امام اشتباه بوده است، تاكيد كرد: « ما طرفدار جنگ براي جنگ و پيروزي به هر قيمت نيستيم. ما شكست نخورديم بلكه دشمن را بيرون كرديم؛ چرا كه جنگ ما با عراق جنگ با تمام دنيا بود.» وي همچنين با اشاره به مقايسه ي وضع امروز ايران با عراق بيان داشت:« ببينيد كه چه كسي شكست خورد! نامه ي امام(ره) سراسر قابل دفاع است و هر كلمه‌اش منطق است. امام با اين نامه نشان داد كه مصالح ملت اصل است، اما عده‌اي خواستند كه نتيجه بگيرند ما اشتباه كرديم، اما اين‌گونه نيست؛ بلكه دفاع حق ما بود. » اين استاد دانشگاه با بيان اين كه فرق امام با صدام اين بود كه براي امام(ره) انجام وظيفه مهم بود، تاكيد كرد: « ما مقاومت كرديم و پيروز شديم و حق ما بود كه مبارزه كنيم.» وي با اشاره به برخي عبارات حضرت امام(ره) در پیام خود براي پذيرش قطعنامه، گفت: «آيا از اين پيام بوي تسليم بيرون مي‌آيد؟! در حالي كه امام(ره) در پيام خود آرزوي شهادت مي‌كند؟!» دکتر رحيم‌پور ازغدي تصريح كرد: «امام(ره) سازش با آمريكا و شوروي را خيانت مي‌داند و سازش با ابرقدرت‌ها را پشت كردن به اصول مي‌دانند.»


وي در بخش پاياني سخنان خود به بررسي زندگي سياسي امام حسن (ع) پرداخت.
* با استفاده از خبر فارس نيوز


پيام قطعنامه [لینک]

نوشته شده توسط امیر عباس در 8:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1385/07/04

جنگي بود ، جنگي نبود ؟!

شهريور ماه سال 1359 کشور اسلامي ما مورد تهاجم بيگانگان قرار گرفت. امريکا در راس کشورهاي مهاجم و عراق در نقش مجري اصلي بود. کساني که همت مردانه داشتند، با اطاعت از ولايت فقيه، که جنگ را در رأس همه ي امور دانسته بود، زندگي روزمره ي خود را تعطيل کردند و به دفاع از سرزمين مقدس ايران مشغول شدند.


اراده ي ملي در حفظ کيان آبا و اجدادي مان در بسيج مستضعفين متبلور شد و معناي بسيجي بودن ، دفاع از کشور و آرمان هاي انقلاب تا سرحد نثار جان بود. در اين ميان سپاه پاسداران نيز، بنا بر آنچه قانون اساسي بر عهده اش گذاشته بود، پاسداري از آرمان هاي انقلاب را به عهده داشت و بسيج مردم را در دفاع مقدس از تماميت ارضي و آرمان هاي انقلاب زير پوشش گرفت. عده اي نيز از همان دوران آغاز تهاجم بيگانگان به ميهن اسلامي راه خويش را از متن مردم جدا کردند و سالم ترينشان فقط به فکر گذران زندگي و ثروت اندوزي بودند و آنها که کثيف تر بودند و خيانت را افتخار مي دانستند ، به ستون پنجم دشمن تبديل شدند.


دفاع مقدس خاتمه يافت، دوران سازندگي سپري شد و مديريت انقلابي کشور با پشتوانه مردمي (بسيج) تا بدانجا پيش رفت که نيازهاي اساسي خود را تأمين کرد ، روي پاي خود ايستاد و در عرصه ي فناوري آن چنان درخشيد که به مرز تکميل دانش هسته اي رسيد و دشمنان اسلام و ايران اسلامي را نگران کرد.


از طرفي فرهنگ مبارزه با ظلم و بي عدالتي در مقياس جهاني را به مظلومان عالم آموخت و اکنون گروه ها و کشورهاي متعددي با الهام از انقلاب اسلامي ايران با جهان تک قطبي مخالفت مي کنند.


اکنون سال هاي سخت سپري شده است و کم ترين انتظار از حاشيه نشينان و فراريان از خطر اين است که حرمت مردان آتش و خون را پاس بدارند ؛ اما با تعجب مشاهده مي شود که با الهام از القائات دشمن و به انگيزه ي دنيا طلبي ، ناجيان کشور و مردم از شر دشمنان را به نظاميگري متهم مي کنند و اينگونه وانمود مي کنند که دفاع از ناموس، کشور و آرمان هاي انقلاب جرم است و بسيجي و پاسدار بودن (يعني پاکبازي و جانبازي نمودن در راه وطن) خيانت است!


کساني را که در سخت ترين شرايط با به خطر انداختن سلامت و جان خود از کشور پاسداري کرده اند را نظامي مي خوانند تا با اين انگ آنها را از عرصه ي مديريت کشور دور سازند، تا عافيت طلبان و کساني که در روزهاي سخت دفاع ، نقش ستون پنجم دشمن را ايفا مي کردند ، يکه تاز باشند. اما آنچه بيش از همه حائز اهميت است اينکه ملت ايران دوست را از دشمن و خدمت گزار را از خائن به خوبي باز مي شناسد و در انتخابات اخير بار ديگر با راي به دکتر احمدي نژاد، فرزند خود را به جهانيان معرفي کرد. آيا چشم بينايي هست؟!

نوشته شده توسط امیر عباس در 8:58 |  لینک ثابت   •