سه شنبه 1385/12/29
نوروز 63 در خط مقدم جبهه
يکي از عيدهاي نوروز که در خط مقدم جبهه بودم، نوروز 63 بود. سردار شهيد مصطفي کلهر (فرمانده گردان سيدالشهدا- س-) بعد از مرحلهي اول عمليات خيبر و به مرخصي رفتن گردان سيدالشهدا(س)، از «گردان کربلا»ي طرح لبيک، گروهاني تشکيل داد به نام گروهان ضد زره. گردانهاي طرح لبيک يا خميني]ره[ تحت عنوان سپاه راهيان قدس در سال 62 به جبهه اعزام شده بودند. سردار شهيد کلهر شخصاً سروقت گردان كربلا آمد. فرمانده گردان عباس تجويدي بود (اکنون در سپاه قم شاغل است) و معاون گردان محمد جواد خونساري بود (اکنون مدير کل سياسي – انتظامي استانداري قم است). از 350 نفر نيروي گردان، فقط 90 نفر را انتخاب کرد. تمام آرپيجيزنها و تيربارچيها با کمکهايشان و تعدادي از امدادگرها و تعداي نيز حمل مجروح. مشکل اين بود که رستهي من در آن گردان تک تيرانداز بود و با اين حساب نميتوانستم با گروهان ضد زره همراه شوم. در اين حال متوجه شدم که اگر با گروهان همراه نشوم، ديگر در آن مأموريت رنگ خط را هم نخواهم ديد. عمليات خيبر انجام شده بود، حدود دو ماه از مأموريت سهماههي ما ميگذشت و گروهان ضد زره براي ايستادگي در برابر پاتک(ضدحمله)هاي دشمن عازم جزاير مجنون بود و بعد هم که مأموريت پايان مييافت و ميبايست به قم بازگرديم. اين بود که به فکر افتادم هر طور شده به نحوي با گروهان ضد زره همراه شوم.
پنجشنبه 1385/12/10
نوشته های پیشین
داستان و داستان نویسی(3)
اشخاص و سرداران(4)
لبنان و فلسطين(12)
نخستين اعزام(8)
امام خميني(4)
عمليات ها(3)
مقاله ها(13)
گوناگون(15)
حرف دل(7)
خاطرات(3)
عكس(6)
شعر(1)
چهارشنبه 1385/12/09
انه عليم بذات الصدور
لطفاً دنبالهي کار اين وبلاگ را در http://revaiat.blogsky.com پي بگيريد. هميشه معتقد بوده ام و هنوز هم بر اين عقيده استوارم که پارسي بلاگ از ارزشي ترين و مفيدترين ميزبان هاي وبلاگ فارسي است و آنچه اين روزها در گفت و گوهاي گروه روايت فجر شاهد هستيد، چيزي نيست جز انتقاداتي که به زعم اين جانب به اين پايگاه ارزشي وارد است.
هيچ گاه معتقد نبوده ام که اشکال پارسي بلاگ در ديني بودن آن است و اگر بتوانيم براي پارسي بلاگ امتياز بزرگ «ديني بودن» را قائل شويم، بايد به آن مدال دهيم ؛ چرا که دين برنامهي سعادت دنيا و آخرت بشريت است!
بنا داشتم در جريان نقد ثابت کنم که موضع گيري مدير محترم در سياستهاي كلي پارسي بلاگ منطقي و ارزشمند است و دوست داشتم منشأ اشکالات موجود را رصد کنم. يک فرض اين بود که ايرادات ناشي از کجسليقگي در انتخاب مديران محتوايي اي باشد که آنها را نمي شناسم و جالب اينکه دو تن از ايشان که قابل گمانه زني بنده هستند، مورد تأييد و احترام حقير هستند و با اين حساب نمي دانم مشکلات از کجا ناشي مي شود؟!
و بعد در گفت و گوي همايش مي خواستم به راه کارهايي اشاره کنم که از مباحث جدلي پرهيز شود و بار مالي نيز نداشته باشد و همه ي اين نقدها و گفت و گوها با عدم سعه ي صدر و بدگماني مدير محترم و چه بسا با القائات مشاورين محترم، به هدف اصلي اين جانب (اعتلاي پارسي بلاگ) نينجاميد و ادامه ي اين روند چيزي جز ضعيف شدن جايگاه مديريت محترم را در پي نخواهد داشت و احتمال اينکه رويارويي با شخصي که عنوان رزمنده و مجروح دفاع مقدس را يدک مي کشد براي دوستان سخت باشد، يکه تازي در اين ميدان را با اخلاق جوان مردي (که از آن بي بهره ام) در تضاد مي بينم.
از طرفي گمان نمي کنم که عزيزاني چون علي آقا از وبلاگ آدمک ها مشکلي با اشخاص يا دين داشته باشند، بلکه صرفاً ممکن است عملکرد من ِ نوعي که مسئوليتي را برعهده دارم، ايشان را تحريک کند. اگر من به جاي مدير بودم از ايشان دل جويي مي کردم و از نظراتشان بهرهمند مي شدم و به ايجاد جو هم دلي کمک مينمودم.
اکنون اهميتي ندارد که ارزيابي دوستان از اين حرکت چيست و اين جملات را چگونه تعبير مي کنند؛ آنچه مهم است اداي دِين و انجام تکليف است و به فضل خدا آموخته ايم که چنين باشيم.
با پارسي بلاگ قهر نيستم و به تناسب در وبلاگ http://nishonoosh.parsiblog.com خواهم نوشت. از آدمک ها، جناب مدير و ديگر دوستان که بنا به هر دليل ِ دنيوي يا اخروي در بحث شرکت کردند، طلب حلاليت دارم.

