روایت فجر
ادبیات پایداری
چهارشنبه 1385/02/13
سرانجام و آغاز يعني خدا
من از انتهاي جنون آمدم من از زير باران خون آمدم
از آنجا كه پرواز، يعني خدا سرانجام و آغاز، يعني خدا *
چهارده سالم تمام نشده بود كه عازم جبهه شدم. در جنگ به بلوغ جسمي رسيدم. اگر به كمال بلوغ عقلي هم مي رسيدم اكنون در ميان شما نبودم و كسي مي بايست سرگذشتم را روايت كند. اما هر چه دارم از آن دوران دارم. همه ي زندگي ام را مديون چند صباحي هستم كه در ميان رزمندگان گذراندم. مثل يك دوربين كه از تصاوير چيزي نمي فهمد، خاطراتي را در ذهن ثبت كرده ام. دلم مي خواهد همه چيز را همان گونه كه اتفاق افتاده ...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر عباس
در 23:15 | لینک ثابت
•

