تبليغاتX
روایت فجر

چهارشنبه 1385/04/07

قاموس شهادت

يكي از كساني كه اشتياق مرا براي رفتن به جبهه برانگيخت، شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي بود. در سخنانش بسيار زيبا به مبارزه با استكبار و هجرت و جهاد براي رضاي پروردگار مي پرداخت. در نوجواني شيفته ي سخن راني چند نفر بودم. نفر نخست به صورت طبيعي حضرت امام (رضوان الله عليه) بودند. پس از ايشان، بدون هيچ تعصب و اغراقي حضرت آيت الله خامنه اي بودند. وقتي ايشان خطبه هاي نماز جمعه را مي خواندند، من عرش را سير مي كردم. خطبه هاي روان، كوبنده، پرمغز، خوش آهنگ و اديبانه. خدا را سپاس كه از اين نعمت برخورداريم و اميد كه قدرشناس باشيم. دو شهيد گران قدر دكتر بهشتي و دكتر چمران در درجه ي بعدي قرار داشتند. علاقه ام نسبت به ايشان قابل وصف نيست. هنوز جملات شهيد مظلوم در ستيز با استكبار و مقابله با نفاق در گوش هايم زنگ مي زند. با الهام از آيه ي قرآن خطاب به امريكا مي گفت:«اي آمريكا از دست ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير.» و وقتي از لزوم تلاش براي حفظ اسلام سخن مي گفت و تأكيد مي كرد كه «بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند». يا آنجا كه تبيين مي كرد اگر مسئولين كشوري تشنه ي قدرت باشند، آن كشور خود به خود جايگاه شيطان مي شود و مي فرمود:«ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت.» جلسات مناظره ي تلويزيوني ايشان با سران حزب توده و تبيين جايگاه انسان و آزادي در اسلام بسيار تأثير گذار بود. در مناظرات به جز ايشان «پيمان، كيانوري و فتاح پور» حضور داشتند و در بسياري موارد حاضرين به صحت استدلالات شهيد مظلوم صحه مي گذاشتند و چون از سيما پخش مي شد، بسياري از هواداران كمونيست را متزلزل كرد. منطق شهيد مظلوم در مناظره، منطق ِ انصاف، عدالت و متانت بود. در عين حال صلابت و شفافيت در تبيين ديدگاه‌ها و مواضع ايشان مشهود بود. به هر جهت به عنوان يكي از شاگردان برجسته ي حضرت امام (ره) و امروز مي توانم بگويم به عنوان يك نسخه ي مشابه و كوچك تر ِ امام خميني (ره) در ايجاد شور انقلابي در جوانان و نوجوانان تأثير شگرفي داشت و به گمانم اين جمله هم از ايشان بود كه «بسيجيان مرغان آغشته به خوني هستند كه جايشان در اين دنيا نيست.»


                                


اما دليل مهم تر اين بود كه در زمان شهادت دكتر بهشتي، در حالي كه 12 سال داشتم، در تهران بودم. روزهاي سختي بود. آخر خرداد ماه خبر شهادت دكتر چمران رسيد. يكي از بستگان قبل از خبر ِ صدا و سيما، خبر را از مجلس شوراي اسلامي آورد. روز ششم تير خبر سوء قصد به جان حضرت آيت الله خامنه اي در مسجد ابوذر تهران و مجروحيت شديد ايشان را شنيديم و روز بعد صداي انفجار از سرچشمه ي تهران دلمان را لرزاند. من تا صبح روز بعد متوجه نشدم كه قصه چيست. صبح خبر را از اخبار شنيدم. بغض كردم و از منزل زدم بيرون. توي كوچه هم بازي ها را ديدم. همه گريه مي كردند. همه گريه مي كرديم. جالب اينكه در ميان بچه ها يكي دو نفر بودند كه تا روز قبل (به پيروي از خانواده) به شهيد مظلوم ناسزا مي گفتند و با هم بحث داشتيم. اما آن روز بيش از ما بي تابي مي كردند. خدايا چه حكمتي در شهادت نهفته است؟ منافقين با انواع ناسزاها و تهمت ها سعي در ترور شخصيت بزرگاني چون بهشتي داشتند (كاري كه امروز نيز منافقين به آن مشغول اند) و معدودي نيز تحت تأثير قرار گرفته بودند. اما شهادت ايشان امواج خروشان مردم را بر ضد منافقين خروشان تر ساخت. حضرت امام (ره) فرمودند:«بهشتي مظلوم زيست، مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود» و «در قاموس شهادت واژه ي وحشت نيست.» و همچين فرمودند:« ملت ايران در اين فاجعه بزرگ 73 تن بي گناه به عدد شهداي كربلا از دست داد، ملت ايران سرافراز است كه مرداني را به جامعه تقديم مي كند كه خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين كرده بودند و دشمنان خلق، گروهي را شهيد نمودند كه براي مشورت در مصالح كشور گردهم آمده بودند. ملت عزيز! اين كوردلان مدعي مجاهدت براي خلق، ‌گروهي را از خلق گرفتند كه از خدمت گزاران فعال و صديق بودند.»


روز تشييع در بهشت زهرا غوغاي عظيمي به پا بود. مردم فوج فوج تابوت ها را هروله كنان روي دست ها مي بردند. عده اي از رزمندگان اسلام و بسيجيان هم بودند كه بيش از همه بي تابي مي كردند و به شدت مردم را تحت تأثير قرار مي دادند. از شدت گرما به گوشه اي پناه برديم كه دور از مسير تشييع بود. يكي از اقوام هم بود كه يك سال بعد در جبهه به شهادت رسيد. از مظلوميت بهشتي زمزمه مي كرد و ما مي گريستيم. ناگهان يك تابوت را ديديم كه جداي از بقيه با جمعيت كمتري، از مسيري كه ما قرار داشتيم تشييع مي شد. جلو تابوت عكس شهيد بهشتي بود. به دليل ازدحام و بي تابي مردم، اين تدبير را به كار گرفته بودند و شهيد مظلوم را جداي از 72 تن تشييع مي كردند، چون واقعاً كسي جلودار احساسات پاك مردم ولايت محور نبود. برخاستيم و تا محل دفن هروله كنان به دنبال تابوت دويديم. «حسين حسين شعار ماست ، شهادت افتخار ماست». «بهشتي بهشتي، با خون خود نوشتي، اسلام پيروز است، منافق نابود است.» هروله، شعار، گريه، مصيبت، خاك، غربت، مظلوميت و بيداري! حميد (همان شهيد عزيز ما) فرياد مي زد: «خدايا بهشتي مان را هم داديم، خودت قبول كن» و جمعيت گريه مي كرد.

نوشته شده توسط امیر عباس در 6:14 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1385/02/28

اشاره: براي كسي مي نويسيم كه گمان مي كنيم از ميانمان رفته است. يادواره را به نام كسي برپا مي كنيم كه به خيال خام ما از دست رفته است، اما حقيقت اين است كه آقا مهدي زنده است و با همان تبسم شيرين و آسماني و با همان نگاه ژرف و مهربان، ناظر اعمال ماست.

 


كجا مجروح شد؟ كسي نمي داند، حتي هم رزمان او! يكي مي گويد:«گمان كنم يك تركش به پايش خورده بود!؟» ديگري مي گويد:«يك تير هم انگار به دستش خورده بود.» آقا مهدي كسي نبود كه دردش را براي كسي جز خداي مهربان بازگو كند. 


استراتژي (راه برد) را به ياد من آورد! فرمانده وقت سپاه مي گويد:«اولين بار اين مهدي (زين الدين) بود كه اين سؤال را از من كرد:"برادر محسن! آيا ما در جنگ استراتژي داريم يا نه؟ و اگر داريم چيست؟" و بنده شروع كردم به صحبت با او ... البته سوال ايشان مرا تشويق كرد كه در همان موقع، مقاله اي راجع به تغيير راهبرد خودمان و دشمن بنويسم. سوال ايشان حركتي را به وجود آورد ...». 


طلسم ِ جنگ در روز را شكست! براي اولين بار دستور داده بود كانال كنده بودند مي رفتند داخل آن و از صبح تا شب مي جنگيدند و تمام قوتشان در كانال بود، اين اولين تدبير جنگ در روز بود.

نوشته شده توسط امیر عباس در 9:21 |  لینک ثابت   •