دوشنبه 1386/01/13
به خط مقدم رسیدیم
سوار تويوتاها شديم و در نزديکي خط مقدم پياده شده، با شتاب خود را به خط رسانديم. خط مقدم تشکيل شده بود از يک جادهي خاکي ِ کمعرض که در دل هور پيش رفته بود. دشمن در امتداد جاده بود، به اين صورت که بخشي از جادهي خاکي در دست دشمن بود و بخشي از آن هم در دست ما. دو طرف جاده را هور - با منظره اي بسيار زيبا - تشکيل مي داد.

البته حد فاصله خط ما با دشمن و در عقبهي دشمن نيهاي کمتري وجود دشت، چون عمق آب کم بود و چولانها جلو ديد را نميگرفتند. لبهي جلو ِ منطقهي نبرد، «عرض جاده» بود. يک کانال در عرض جاده کنده شده بود و در دو طرف آن، دو سنگر نگهباني نسبتاً مستحکم ساخته شده بود که بايد به نوبت در آن نگهباني مي داديم و يا به عبارتي با دشمن مي جنگيديم. يک کانال نيز در طول جاده کشيده شده بود که با کانال جلويي (سنگرهاي نگهباني) شکل T مي ساخت. اين کانال حدود 40 متر و در وسط جاده کشيده شده بود. درون کانال در دو طرف، سنگرهاي اجتماعي قرار داشت، که روي آن با گوني و خاک محکم شده بود. بعد از اين کانال نيز تا عمق 100 متري عقبه ي خودي، سنگرهاي اجتماعي در کنار جاده وجود داشت. در اين قسمت بين جاده و هور حدود 5 الي 15 متر خشکي بود.
با توجه به اين که گروهان ضد زره از سه دسته تشکيل شده بود، ابتدا دسته يک در کانال مستقر مي شد، و سپس دو دستهي ديگر به نوبت جلو ميآمدند تا با دشمن بجنگند و جلو ضدّحمله و پيشرويي دشمن را بگيرند. من در دسته يک بودم كه مسئوليت آن با محمد جواد خونساري (مدير کل سياسي انتظامي استان قم در حال حاضر) بود. به اين ترتيب ابتدا ما در کانال مستقر شديم. سنگري که من به همراه دو نفر ديگر انتخاب کردم، نزديک سنگر نگهباني بود. شايد سنگر دوم يا سوم! اما براي من ساعت نگهباني در نظر گرفته نمي شد، چون تنها امدادگر دسته بودم و ميبايست هميشه آماده و سالم(!) باشم. در عين حال معمولاً بيشتر اوقاتم را در سنگر نگهباني مي گذراندم. اين توضيح هم ضروري است که شبها علاوه بر کانال جلويي، در طول جاده (کانال) نيز نگهبانهايي مستقر مي شدند تا دشمن با استفاده از تاريکي شب حمله نکند.
پي نوشت: به دليل اينکه بيم دارم نتوانم به قولم – مبني بر روايت سال تحويل در خط مقدم - عمل کنم، در يادداشت بعد به سال تحويل مي پردازم و اگر توفيق شد، جريان نبرد را توضيح خواهم داد. ضمن اينکه اگر ميزان استقبال (صرف نظر از تعداد بازديدها) همين باشد، خاطرات تکميلي در وبلاگ قرار نمي گيرد، و در هر صورت به زودي به چاپ خواهد رسيد (ان شاء الله تعالي).

