پنجشنبه 1385/02/28
اشاره: براي كسي مي نويسيم كه گمان مي كنيم از ميانمان رفته است. يادواره را به نام كسي برپا مي كنيم كه به خيال خام ما از دست رفته است، اما حقيقت اين است كه آقا مهدي زنده است و با همان تبسم شيرين و آسماني و با همان نگاه ژرف و مهربان، ناظر اعمال ماست.

كجا مجروح شد؟ كسي نمي داند، حتي هم رزمان او! يكي مي گويد:«گمان كنم يك تركش به پايش خورده بود!؟» ديگري مي گويد:«يك تير هم انگار به دستش خورده بود.» آقا مهدي كسي نبود كه دردش را براي كسي جز خداي مهربان بازگو كند.
استراتژي (راه برد) را به ياد من آورد! فرمانده وقت سپاه مي گويد:«اولين بار اين مهدي (زين الدين) بود كه اين سؤال را از من كرد:"برادر محسن! آيا ما در جنگ استراتژي داريم يا نه؟ و اگر داريم چيست؟" و بنده شروع كردم به صحبت با او ... البته سوال ايشان مرا تشويق كرد كه در همان موقع، مقاله اي راجع به تغيير راهبرد خودمان و دشمن بنويسم. سوال ايشان حركتي را به وجود آورد ...».
طلسم ِ جنگ در روز را شكست! براي اولين بار دستور داده بود كانال كنده بودند مي رفتند داخل آن و از صبح تا شب مي جنگيدند و تمام قوتشان در كانال بود، اين اولين تدبير جنگ در روز بود.

