تبليغاتX
روایت فجر - نخستین اعزام (2)

یکشنبه 1385/03/21

نخستین اعزام (2)

مثل كلاس درس و با شور و اشتياق بيشتر، در رديف اول مي نشستم و تمام مطالب را با دقت و موشكافي مي شنيدم و يادداشت برمي داشتم. پس از يك ماه دوره ي نظري به اتمام رسيد و با توجه به مطالب كتاب كمك هاي اوليه (اثر شهيد فياض بخش) امتحان به عمل آمد. پس از آن مي بايست يك دوره ي عملي 15 روزه در بيمارستان هاي قم طي شود. امدادگران در دسته هاي 15 تا 20 نفري با توجه به خيابان محل سكونتشان، در بيمارستان هاي قم تقسيم شدند. البته من با ترفند كاري كردم كه در بيمارستان نكويي دوره ي عملي را بگذرانم، چرا كه در آن زمان، تنها مركز فوريت هاي پزشكي قم در آن بيمارستان بود و به لحاظ كسب تجربه، بودن در آنجا حائز اهميت بود. در مركز فوريت هاي پزشكي نكويي، تقريباً هيچ گاه بي كار نبوديم. روزي نبود كه كه 10-20 مورد مصدوم با زخم هاي نيازمند به بخيه و يا شكستگي استخوان نداشته باشيم. بدين ترتيب پس از 15 روز يك پرستار تمام عيار شده بوديم. از پانسمان زخم هاي سطحي و عميق گرفته، تا زدن بخيه هاي چند لايه اي و ترزريقات را به صورت عملي فرا گرفتيم. البته آنچه بيش از همه اهميت داشت، آشنايي با روحيه ي بيماران و مجروحين گوناگون و يادگيري طرز برخورد با مصدومين مختلف، در كنار كادر مجرب بيمارستان بود.


پس از پايان دوره و كسب امتياز قبولي، چند روز تا اعزام به جبهه باقي مانده بود و به قبول شدگان اعلام شد كه رضايت نامه ي پدر و مادر را براي ثبت در پرونده ارائه كنند. در اين حال فهميدم كه دو مانع بزرگ وجود دارد: نخست اينكه خانواده با به جبهه رفتن من مخالف هستند و ديگر اينكه با داشتن 14 سال سن، به لحاظ قانوني نمي توانم به جبهه اعزام شوم! خانواده را شايد مي شد يك كاري كرد، اما چون در حين ثبت نام اوليه، مدارك شناسايي و كپي شناسنامه را تحويل داده بودم، راهي باقي نمانده بود.


 ادامه دارد.


پي نوشت: به نظرم مي رسد كه آيندگان حق دارند از جزئيات اعزام رزمندگان مطلع شوند و به همين دليل تصميم گرفته ام به جاي انتخاب لحظاتي از خط مقدم، جزئيات اعزام را نيز بنگارم. دوستاني كه مطلب را مي خوانند اگر نظري در اين خصوص دارند، حتماً بفرمايند و اگر مطلب را لايق نظر دادن نمي دانند، مي توانند به صورت خصوصي اعلام كنند.

نوشته شده توسط امیر عباس در 8:58 |  لینک ثابت   •