سه شنبه 1386/08/08
زماني براي گذر کردن
حتماً زياد شاهد بودهايد که يک وبلاگ نويس قصد حداحافظي و ترک وبلاگش را داشته و جامعه اينترنتي را با خطر محروميت مواجه کرده باشد . در اين حالت معمولاً همه از او مي خواهند که به دنياي اينترنت رحم کند و بماند و ادامه دهد. آيا اين برخورد و پابند کردن کسي که تصميمي گرفته درست است؟ عرض مي کنم!
قدرت تشخيص شما و کمي روانشناسي و حتي حس ششمتان – اگر داشته باشيد – در برخورد مناسب با اين ناهنجاري، کمک مؤثري خواهد بود. گاهي (اغلب اوقات) يک وبلاگ نويس از روي مسائل عاطفي قصد – و يا تظاهر به – رفتن مي کند. اگر تشخيصتان اين باشد، بنده در عکس العملتان دخالتي نمي کنم. هر طور دوست داريد عمل کنيد. بگوييد بماند، قربان صدقه اش برويد، نازش را بکشيد و يا اينکه سکوت کنيد تا زماني که بازگشتش را اعلام کند، چون چنين وبلاگ نويساني هميشه راهي آبرومندانه براي بازگشت خود پيدا مي کنند.
اما گاهي (به ندرت) يک وبلاگ نويس با درک درست از شرايط خود و با توجه به اهدافي که دارد، از روي برنامه تصميم مي گيرد که موقتاً يا براي هميشه وبلاگش را ترک کند . با اين حساب آيا جايي براي اصرار باقي مي ماند؟ براي چه بايد به چنين کسي اصرار کنيم که بماند و در وبلاگ بنويسد و اهداف مهم زندگي خود را به دست فراموشي بسپارد؟ شما که وبلاگ مي نويسيد مي دانيد که وبلاگ از مشتقات خشخاش است، يعني آدمي را معتاد مي نمايد (بلا به دور)! با اين حساب وبلاگ نويسي که با زحمت و کشمکش فراوان با خود، عزمش را بر رفتن استوار ساخته، ممکن است در مواجهه با اصرار شما – که البته از روي محبت است – سست شود و بماند و وقت خود را داخل وبلاگش بريزد، اما در عوض متحمل خسارت سنگيني در زندگي اش شود. درست مثل يک معتاد به سيگار که با زحمت تصميم به ترک گرفته، و سيگاري ديگري از روي محبت، بسته سيگار (از اون خوب ها) را به طرفش بگيرد و مدام بگويد بکش!
سخني هم دارم با سيگاريان عزيز ، ببخشيد با کساني که از روي برنامه و با محاسبه ي معادلات زندگي خود، يقين کرده اند بايد ترک ديار (وبلاگ) کنند و به برنامه هاي مهم زندگي خود برسند. در چنين مواقعي اولاً هول نشويد و اگر کمبود محبت نداريد، اصلاً صدايش را درنياوريد که مي خواهيد برويد. يک يادداشت بدون تاريخ مصرف بنويسيد (طولاني و کمي ثقيل باشد بهتر است) و بعد رها کنيد. در چند روز اول کامنت هاي معمولي تان مي رسد. بعد نظرات تک و توک (ببخشيد معادل فارسي اش را پيدا نکردم) اضافه مي شود و مدتي گرد و غبار هم مهمان وبلاگتان مي شود. بعد از حدود يک ماه، بسته به اينکه حشر و نشرتان در وبلاگستان چگونه بوده باشد، يک، چند يا چندين نفر مي آيند و مي گويند کجايي و چرا به روز نمي کني؟ هر چه محافظه کارانه تر وبلاگ نوشته باشيد و اشتباهات ديگران را بيشتر تأييد کرده باشيد، تعداد بيشتري سراغتان را خواهند گرفت. اين خان آخر است. کافي است چند صباح ديگر هم سکوت کنيد. به دو ماه که برسد، همه يا فراموشتان مي کنند يا به نبودنتان عادت مي کنند و در هر حال عزيمت شما جنبه رسمي به خود مي گيرد!

